در شعر "بزغالهی قصهگو" میخوانیم:
"امروز توی مزرعه
دیدم بز من میدوید
او با دهان کوچکش
انگار کاغذ میجوید
او با کتاب قصهام
لای علفها میدوید
با خش و خش چانهاش
خواب از دو چشم من پرید
پر شد تمام مزرعه
با بعبع زیبای او
او با کتاب من شده
بزغالهجان قصهگو"