درباره كتاب 'کالی و مامان و بابا':
کالی بیشتر وقتها آرام و سربهراه است، اما گاهی یکدنده و لجباز میشود. مثلا نمیخواهد قبول کند که نباید آدامسش را کف خیابان بندازد، یا دوست ندارد کفش بپوشد، چون غازها هم کفش نمیپوشند. حتی گاهی میخواهد صبح زود تلویزیون تماشا کند!
کالی اینطوری است و برای همین دوستش داریم. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
(مخاطب کتاب گروه سنی "الف" و "ب" در نظر گرفته شده است)
داستان "آشغال" با این جملات آغاز میشود:
"بابا و کالی در راه خانه هستند.
بابا میپرسد: "کالی تو آدامست را تف کردی روی زمین؟"
کالی میگوید: "بله، مگر چی شده؟ همه همین کار را میکنند. نگاه کن! آنجا و آنجا و آنجا! همه روی زمین آشغال ریختهاند."
بابا میگوید: "آهان پس این طور! و تو هم فکر کردی اشکالی ندارد اگر آدامست را روی زمین بیندازی؟"
کالی میگوید: "بله، دقیقا." و پایش را روی پاکتی میگذارد که در پیادهرو افتاده است.
او میگوید: "اه، داخل پاکت سیبزمینی سرخکردهی مانده بود! ببین چی شد. کفشهایم گوجهای شدند!" ..."