درباره كتاب 'من و داداش رباتم':
سامی و خانوادهاش در یک خانهی پر از ربات زندگی میکنند؛ و حالا مادرش در فکر ساختن یک ربات جدید است تا با سامی به مدرسه برود.
سامی اصلا از این کار خوشش نمیآید؛
اما مادرش پیش خودش فکر میکند که اگر این ربات را بسازد، سامی میتواند یک داداش ربات داشته باشد!
خیلی هم بد نیست، نه؟
اگر شما هم دوست دارید بدانید که زندگی کردن با یک عالمه رباتهای هیجانانگیز و باهوش، چقدر میتواند متقاوت و جذاب باشد، با ما همراه شوید ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"سلام! من "سامی هایز رودریگز" هستم. شاید من را بشناسید؛ من همان بچهای هستم که همه مسخرهاش میکنند. چرا؟ چون مادرم مجبورم کرد یک ربات را با خودم به مدرسه ببرم؛ احمقانهترین و خجالتآورترین چیزی که ممکن است در تاریخ یک مدرسه اتفاق بیفتد! یعنی حتی اگر تا عصر حجر و دورهی انسانهای اولیه هم به عقب برگردیم، باز هم محال است چنین اتفاقی برای کسی افتاده باشد!
باید داستان این ربات دیوانه را برایتان تعریف کنم.
سربهسرتان نمیگذارم، اما راستش او فکر میکند که برادرم است! باور کنید!
و میدانید ایدهی احمقانهی این ربات خنگ از کجا آمد؟ از مادرم! ..."