درباره كتاب 'عطش مبارزه':
در تصویری تاریک از آیندهی نزدیک، برنامهی تلویزیونی واقعی و ترسناکی در حال رخ دادن است. دوازده پسر و دوازده دختر مجبورند در رویدادی زنده که "مسابقات عطش مبارزه" نامیده میشود، ظاهر شوند. در این مسابقه تنها یک قانون وجود دارد: بکش یا کشته میشوی.
وقتی کتنیس اوردین شانزده ساله قدم پیش میگذارد تا جای خواهرش را در مسابقات بگیرد، آن را به چشم حکم مرگ میبیند. اما کتنیس قبلا نیز در شرف مرگ بوده است. برای کتنیس تلاش برای زنده ماندن عادتی همیشگی است ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"از خواب برمیخیزم، سمت دیگر تخت سرد است. انگشتانم را دراز میکنم، و گرمای بدن پریم را جستجو میکنم اما تنها رویهی کرباسی و زبر تشک را حس میکنم. حتما خواب بد دیده و داخل رختخواب مادرم خزیده است. حتما همین کار را کرده است. امروز روز برداشت و جمعآوری است.
به آرنجم تکیه میدهم. روشنایی اتاق آنقدر هست که بتوانم ببینمشان. خواهر کوچکم، پریم، به پهلو خوابیده خود را در آغوش مادرم جمع کرده، و گونههایشان به یکدیگر چسبیده است. مادرم در خواب جوانتر به نظر میرسد، هنوز خسته و نگران است اما خیلی شکستخورده و از پاافتاده نیست. چهرهی پریم به تازگی شبنم صبحگاهی است، و مانند اسمش به زیبایی گل پامچال است. یک زمانی مادرم نیز بسیار زیبا بود. یا اینطور میگفتند ..."