درباره كتاب 'خانه گرد':
داستان از زبان جو، نوجوان 13 سالهای روایت میشود که به همراه پدر و مادرش در کمپ سرخپوستان زندگی میکند. یکروز بعدازظهر مادر جو که شغلی اداری در کمپ برعهده دارد در راه رفتن به دفتر کارش مورد ضرب و شتم قرار میگیرد و به شدت صدمه میبیند. جو نمیداند که علت حمله به مادرش چیست. اما از اینکه همه درباره این موضوع با پنهانکاری و رازداری صحبت میکنند تعجب کرده و نمیداند علت برخورد محافظهکارانهی اهالی قبیلهاش با این موضوع چیست. مادر جو پس از اتفاقی که برایش افتاده دچار افسردگی میشود و از اتاقش بیرون نمیآید. به همین خاطر جو تصمیم میگیرد تا به همراه چند تن از دوستانش مسبب این حمله را پیدا کند تا از او انتقام بگیرد ...
داستان با این جملات آغاز میشود:
"درختان کوچک با ریشههایشان به خانه پدر و مادرم حمله کرده بودند. آنها نهالهای تازهای بودند با یک یا دو شاخه سخت و برگهای شاداب. با وجود این، جوانههای ساقهدار از لابهلای کاشیهایی که بلوکهای سیمانی را پوشانده بودند بیرون زده بود. دیوار را کاملا پوشانده بودند و کندن آنها حتی با دیلم هم دشوار بود. پدر کف دستش را به پیشانی کشید و آنها را لعنت کرد که اینقدر سختاند. من از یک چنگک زنگزده با دسته باریک استفاده میکردم و او از یک میله باریک و بلند شومینه که احتمالا بیشتر به ریشه گیاهان صدمه میزد تا اینکه کاری انجام دهد. پدر، همانطور که کورکورانه به جاهایی که فکر میکرد علفها رسوخ کردهاند سیخ میزد، برای نهالهای جوان سال آینده نیز جا باز میکرد.
من، هر وقت که درخت کوچکی را درمیآوردم، آن را مثل یک غنیمت جنگی روی پیادهرو باریکی که دور خانه بود قرار میدادم. جوانههای زبانگنجشک، نارون، افرا، اقطی، و تعدادی درخت کاتالپا هم آنجا بود که پدر در یک سطل آب گذاشته بود و فکر میکرد شاید بتواند جایی پیدا کند تا دوباره آنها را بکارد ..."