درباره كتاب 'وقتی خالخالی و راهراه زبانشان به هم گره خورد':
خالخالی و راهراه، دو تا قورباغه هستند که توی یک برکه در کنار هم زندگی میکنند. یک روز صبح وقتی از خواب بلند میشوند، پروانهای را در برکه میبینند و هر دو تصمیم میگیرند او را شکار کنند. خالخالی و راهراه هر دو در یک زمان زبانشان را برای گرفتن پروانه بیرون میآورند. اما پروانه زرنگ است و از میان زبانهای آن دو فرار میکند. حالا زبان خالخالی به زبان راهراه گره خورده. آنها هر کار میکنند موفق نمیشوند گره زبانهایشان را از هم باز کنند. همسایههای خالخالی و راهراه هم که به کمک آمده بودند موفق نمیشوند این گره را باز کنند. کمکم همسایهها به این فکر میافتند حالا که زبان این دو به هم گره خورده، چطور میشود از این زبان دراز استفاده کرد. پیشنهادهای مختلفی به خالخالی و راهراه ارائه میدهند. اما بالاخره شب که میشود قورباغهها موفق میشوند گره زبانشان را باز کنند.