درباره كتاب 'راهنمای کهکشان برای اتواستاپزنها':
... داستان سفر کهکشانی پرماجرای آرتور دنت، مردی میانمایه از طبقهی متوسط انگلیس و نقش ناخواستهای او را در یافتن معنای زندگی روایت کرده و با نقل داستانی ماجراهایی که در فضای بینکهکشانی و سیارههایی دور از کرهی زمین رخ میدهند، زمین و زمان و زمانه، قدرت، مراجع و اتوریتههای جهان معاصر، آدمها و مفاهیم، افکار و کردار انسانها را با زبانی کنایی به طنزی متعالی برمیکشد.
رمان با حادثهای آغاز میشود که برای ساکنان کرهی زمین مهمترین رخداد اما در رمان حادثهای فرعی است. همان روزی که خانهی آرتور دنت به دستور شورای شهر برای احداث یک بزرگراه بینشهری تخریب میشود، وگونها، یکی از نژادهای کهکشان، برای احداث یک بزرگراه بینکهکشانی سیارهی زمین را نابود میکنند.
کرهی زمین نابود میشود اما آرتور دنت به یاری بهترین دوست خود فورد پریفکت از این فاجعه جان به درمیبرد. فورد پریفکت، بیآنکه آرتور بداند، مردی است از سیارهای دیگر ... (برگرفته از مقدمه مترجم)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"اون سر دنیا، توی یک بخش ملالآور و کشفنشدهی یکی از نواحی بیاهمیت و از مدافتادهی بازوی غربی کهکشان، خورشید زرد و کوچکی میدرخشه که هیچکس براش تره هم خرد نمیکنه. دور این خورشید و به فاصله نود و هشت میلیون مایلی اون، یه سیاره کوچک و بیاهمیت میچرخه. ساکنان این سیارهی سبز و آبیرنگ، که جدشون به میمونها میرسه، اونقدر عقبموندهاند که فکر میکنند با اختراع ساعت دیجیتال فیل هوا کردند. مشکل این سیاره اینه، یا بهتر بگیم این بود، که اغلب ساکنانش بیشتر وقتها ناراضی بودند و احساس خوشبختی نمیکردند. برای حل این مشکل طرحهای متفاوتی مطرح و اجرا شدند که بهترینشون طرح مبادله و دست به دست شدن کاغذهای رنگی بود که چندتا عدد روشون چاپ شده بود. این راهحل هم صدالبته بیفایده و بیاثر بود چون اگر درست نگاه کنیم کاغذهای کوچک رنگارنگ هیچ مشکلی نداشتند. مشکل، مشکل خود ساکنان سیاره بود ..."