درباره كتاب 'کشکیلات (گفتار و کردار نامدیران)':
... مجموعه طنز فراهم آمده در این کتاب، که میتوانست بیشتر و متنوعتر هم باشد، بر پایه تجربهها و خاطرههایی است که در بیش از چهار دهه کار اجرایی، از رفتار و گفتار و کردار برخی مدیران در یاد دارم.
این مجموعه، باید نوشته میشد تا مدیرهایی که فرصت و حوصله ندارند کتابها و دستاوردهای جدید مدیریتی را مطالعه کنند، دستکم از زبان طنز و تمثیل و کنایه دریابند که چه انتقادهایی متوجه چه بخش از افعال آنهاست.
این مجموعه، میبایست به زبان طنز نوشته میشد زیرا که متاسفانه برخی از مدیران، خود را بینیاز از شنیدن و خواندن مطالب جدی میدانند و اصول حاکم بر مدیریت علمی را جدی نمیگیرند.
این مجموعه میبایست نوشته میشد تا گفته باشیم: "چون حق تلخ است، با شیرین زبانی..." (بخشی از مقدمه کتاب)
اولین داستان/فصل کتاب با عنوان "یعنی کشک" با این جملات آغاز میشود:
"ببین جان من، عزیز من، پدر من، دست از این فرنگیبازیها بردار. به ما گیر نده و خودت را هم سر کار نگذار. اداره کردن یک تشکیلات و ریاست بر یک مشت کارمند حقوقبگیر که این حرفها را ندارد. کلاس درس و دوره آموزشی و پی.اچ.دی که نمیخواهد. این همه کتاب و مقاله و دوره و همایش لازم نیست.
از من میپرسی؟ همه این حرفها مفت است. مدیریت علمی! پروسه تصمیمگیری! عوامل انگیزشی! سلسله مراتب! طبقهبندی مشاغل! فلان ... فلان ... فلان، همه این قرتیبازیها را فرنگیها از خودشان در آوردهاند تا ما را سر کار بگذارند. خیلی چیزهای دیگرشان هم همین است. کشک است. نه فکر کنی من حالا که بر صندلی ریاست تشکیلات نشستهام این حرفها را میزنم. نه جانم. از همان بچگی فهمیدم که نباید فریب این دنگ و فنگها را بخورم. تجربه دوره کودکی من، که در آینده هم به کارم آمد، این را حکم میکند که گول هر چیز و هر حرف را نخورم. میپرسی چه تجربهای؟
ماجرا از آنجا شروع شد که مدرسه ما صاحب یک دستگاه میکروسکوپ شد و ..."