درباره كتاب 'هری پاتر و زندانی آزکابان (ویراست دوم)':
در این سومین کتاب از مجموعه داستانهای هری پاتر، هری در تعطیلات تابستانی و خارج از مدرسهی جادوگری دچار اشتباهی میشود و برخلاف قوانین از جادو استفاده میکند. او از ترس اینکه تنبیه بشود از خانهی خالهاش فرار میکند اما مسئولین مدرسهی هاگوارتز او را پیدا میکنند و در کمال تعجب بدون آنکه تنبیهاش کنند، او را به مدرسه میبرند.
هری متوجه میشود که علت اینکه تنبیه نشده این است که در همین زمان زندانی خطرناکی به نام سیریوس بلیک از زندان آزکابان فرار کرده و همه احتمال میدهند که او برای گرفتن انتقام از هری به دنبال او باشد. اما هری نمیداند که چرا بلیک میخواهد از او انتقام بگیرد ...
داستان با این جملات آغاز میشود:
"هری پاتر از بسیاری جهات پسر بچهی عجیبی بود. از یک سو از تعطیلات تابستان بیشتر از هر وقت دیگر سال متنفر بود. از سوی دیگر واقعا دوست داشت تکالیف مدرسهاش را انجام دهد اما ناچار بود به طور مخفیانه در نیمههای شب به این کار بپردازد. آخر میدانید، او جادوگر بود.
چیزی به نیمه شب نمانده بود و او در تختخوابش دمر دراز کشیده بود. پتوها را مانند یک چادر، درست بالای سرش آویخته بود و چراغقوهای در دست داشت. کتاب قطوری با جلد چرمی (تاریخچه جادوگری اثر آدالبرت وفلینگ) با صفحات باز به بالش تکیه داشت. هری نوک قلمش را که از پر عقاب ساخته شده بود به سمت پایین صفحه لغزاند. با ابروهای درهم کشیده به دنبال مطلبی بود که بتواند از آن در نوشتن مقالهاش با این عنوان استفاده کند: "چرا سوزاندن جادوگران در قرن چهاردهم کار بیهودهای بود؟ شرح دهید." ..."