درباره كتاب 'اژدهای بدجنسی که چشمهایش آستیگمات... بود/نبود!':
ژدوکا برخلاف همه اژدهاهای دیگر بدجنس نبود، حتی مهربان بود. فقط حیف که گوشهایش کرد بود و چشمهایش آستیگمات.
پدر و مادر ژدوکا از اینکه او بدجنس نبود و همه چیز را به آتش نمیکشید و نابود نمیکرد، خیلی ناراحت بودند. یکشب وقتی که بچههایشان (ژدوکا و برادرش آکودژ) خوابیده بودند، پدر و مادر با هم صحبت میکردند و پیش خودشان میگفتند که اینطوری نمیشود، فردا صبح باید با ژدوکا اتمام حجت کنند. او باید بداند که یک اژدهای بدجنس است که باید همهجا را به هم بریزد و هرچه سر راهش میبیند نابود کند تا آنها بتوانند مثل برادرش به او هم افتخار کنند. قرار میشود به ژدوکا یک هفته فرصت بدهند و از برادرش هم بخواهند او را مخفیانه تعقیب کند تا مطمئن شوند او واقعا به اژدهای بدجنسی مبدل شده است …
(مخاطب کتاب گروه سنی "ب" در نظر گرفته شده است)