درباره كتاب 'حالا دیگر میخواهم فکر کنم (یادگارهای نادر ابراهیمی)':
یک موش کوچولو، در ابتدای کتاب، به خواننده اعلام میکند که میخواهد بیخیالی را کنار بگذارد و "فکر کند". او به خواننده میگوید که: "من میخواهم فکر کنم، فکر کنم، فکر کنم، تا بفهمم که چرا یک دسته از موشها، مدرسهی موشها دارند، دکتر موشها دارند، بازیگاه موشها دارند، و خیلی خیلی چیزهای دیگر دارند …
و یک دسته از موشها، نه مدرسه دارند، نه دکتر، نه جای بازی، و نه، حتی، یک دست لباس گرم برای زمستانهای سرد ..."
کتاب دعوتی است از خواننده تا او هم به همراه موش کوچولو به مسائلی اینچنین فکر کند و راهی پیدا کند تا "دنیایمان را از نو بسازیم، خوب و قشنگ و راحت!"