فصل اول کتاب با این جملات آغاز میشود:
"من توی ایران متولد و در ایالات متحده بزرگ شدم که همین باعث میشه یه خاورمیانهای-آمریکایی باشم. تنها چیزی که برای یه خاورمیانهای ترسناکتر از رفتن به تگزاسه، اینه که میخواد بره تا با چاک نوریس ملاقات بکنه. وقتی که بحث تروریستها در میون باشه چاک امتیاز 100 درصدی برای کشتن اونها داره که معمولا فیلمهاش رو ساعت 2 بامداد توی تلویزیون نشون میدن. یکی از موقعیتهای بزرگ کاری برای من زمانی بود که باید نقش یه تروریست رو توی یکی از فیلمهای چاک نوریس بازی میکردم. بله، بنده پیشتر از محبت دوستان مستفیض شده بودم و حالا هم برای همین بود که به دالاس اومده بودم تا با نوریس ملاقات کنم.
اغلب اونچه که دربارهی دالاس میدونستم همون قالب کلیشهای بود که توی دوران کودکی یاد گرفته بودم. وقتی که اواخر دههی 70 برای اولینبار به آمریکا اومدم، چیز زیادی از ورزش و فعالیتهای ورزشی این کشور نمیدونستم. فقط شش سال داشتم که توی ایران فوتبال بازی میکردم. هیچوقت چیزی دربارهی فوتبال آمریکایی نشنیده بودم. برای همین هم بود که وقتی به اینجا اومدم سعی کردم از قواعد این بازیِ خارجی سر دربیارم ..."