درباره كتاب 'خط زمان':
شرکتی به نام ITC فناوری نوینی ابداع کرده است که امکان سفر به زمان گذشته را فراهم میکند. ادوارد جانسن، استاد تاریخ و سرپرست گروهی است که در حال انجام عملیات اکتشاف در قلعهای باستانی در یکی از نواحی جنوبی فرانسه هستند. هزینههای این عملیات اکتشافی از سوی ITC تأمین میشود. پس از وقوع حوادثی در محل قلعه باستانی، جانسن برای سردرآوردن از برخی ابهامات سفری به محل شرکت کرده و چند روز بعد شاگردانش در محل حفاری دستختی از وی پیدا میکنند که تخمین زده میشود مربوط به شش قرن پیش است!
با پیدا شدن دستخط، گروهی از شاگردان جانسن به درخواست معاون شرکت برای نجات او راهی قرن ۱۴ میلادی میشوند، جایی که حوادثی هیجانانگیز و خونین در انتظارشان است. آنها تنها ۳۸ ساعت فرصت دارند تا ادوارد جانسن را یافته و همراه وی به زمان حال بازگردند ... (برگرفته از وب سایت ویکیپدیا)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"اصلا نباید از این راه میانبر استفاده میکرد.
دان بیکر، وقتی مرسدس پانصد جدیدش روی جادهی خاکی فرود آمد، به عقب پرید. به سوی اعماق مناطق ویژهی سرخپوستان ناواهو پیش میرفتند. صحرای پیرامونشان لحظهبهلحظه متروکتر میشد؛ فلاتهای بریدهبریدهی سرخرنگ در دوردست شرق و بیابان صاف که به سمت غرب گسترش یافته بود. نیمساعت پیش، از کنار دهکدهای رد شده بودند با خانههای غبارگرفته و کلیسا و مدرسهای کوچک، که همگی در برابر یک صخره مجتمع شده بود؛ اما بعد از آن دیگر چیزی ندیده بودند. فقط و فقط بیابان سرخفام خالی. ساعتی میشد که هیچ اتومبیل دیگری به چشم نخورده بود. حالا ظهر شده بود و آسمان بر سرشان میتابید. بیکر چهلساله - مقاطعهکار ساختمان در فونیکس - بهتدریج احساس ناآرامی میکرد؛ بهخصوص که همسرش، کارشناس معماری و از آنسته آدمهای هنردوستی بود که از مسایلی چون آب و بنزین سردرنمیآوردند ..."