درباره كتاب 'سرباز کوچک امام (ره): خاطرات پرآوازه (اسیر 13 ساله جنگ تحمیلی مهدی طحانیان)':
خاطرات یکی از اسرای جنگ تحمیلی که در 13 سالگی در جبهههای جنگ گرفتار شد و چند سال در اردوگاه اسرای عراق دربند بود. ماجرای امتناع او از مصاحبه با یک خبرنگار زن هندی بخاطر بیحجاب بودن او در اردوگاه اسرا، یکی از اتفاقاتی بود که باعث شهرت این نوجوان بسیجی شد.
فصل اول کتاب با این جملات آغاز میشود:
"حسابی کلافه شده بودم. هرچه دستهایم را میشستم، بیشتر لیز میشد. پوست قرمز دستم نزدیک ناخنها که میرسید، ریشریش میشد و از آن خون میآمد. با اینکه میدانستم باخواجه الان با یک تکه دنبه که سر سوزن لحافدوزی زده و روی گردسوز گرمش کرده، به دادم میرسد ولی باز ولکن نبودم. حجت، لب پله نشسته بود و برعکس من، بیخیال ساییدن دستهایش شده بود. او راحتتر از من قبول کرده بود که لیزی آبآهک به این زودی دستبردارمان نیست.
- "مهدی، حجت، دستاتونو بیارید جلو!"
دستهایمان را دراز کردیم طرفش. دنبه ولرم وقتی روی دستهایمان مالیده شد، انگار یک سطل آب ریختند روی آتش. باحوصله انگشتهایمان را روی همدیگر میمالیدیم تا همهجایش به روغنی که مثل شبنم روی دنبه لمیده بود، آغشته شود ..."