مطالب کتاب با این جملات آغاز میشود:
"انتخابات برای من روزهای پرالتهاب در ستاد و خیابان نیست، روزهایی که از صبح بیرون میزنی و شب خسته و کوفته از دیدارِ آدمهایی پرشوروشوق به خانه برمیگردی تازه شروع میکنی به بحث کردن در اینترنت که این و آن را راضی کنی رای بدهند یا با همفکرانت کلنجار میروی که فلان کار را بکنند و فلان کار نتیجهی عکس میدهد. روزهایی متورم که از خودت کنده میشوی و به جمعیتی میپیوندی، در رودخانهای خروشان، که فقط وقتی آرام میگیرند که چند روز بعدِ انتخابات امیدوار از پیروزی یا خالی از شکست به عکسها و فیلمهای چند هفتهی پیششان نگاه میکنند؛ یا به پرچمها و تل پوسترها که گوشهای افتادهاند، لبخند بر لب و خمارِ چند هفتهی پرهیجان پشتسرگذاشته، که اگر فیلم بود همانجور خیره لبخند میزدند ولی حالا که فیلم نیست نگاهشان را زود برمیدارند و میروند سراغ بقیهی زندگیِ عقبافتادهشان ..."