درباره كتاب 'خداحافظ راکون پیر':
یک جفت خرگوش در انتظار به دنیا آمدن بچههایشان هستند. زمانش که فرامیرسد شش بچه خرگوش به دنیا میآیند. اما هنوز یک بچه خرگوش در شکم خرگوش مادر مانده است و خیال بیرون آمدن ندارد. خرگوش پدر برای کمک نزد راکون پیر میرود و او را به خانه میآورد. راکون پیر به خرگوش مادر کمک میکند که فرزند هفتمش را به دنیا بیاورد. آنها اسم این خرگوش کوچولو را تک میگذارند.
تک برخلاف خواهر و برادرهایش خیلی اهل بازی نیست. او بیشتر دوست دارد تا پیش راکون پیر برود و با او در جنگل گردش کند. راکون پیر در این گردشها به سوالهای تک جواب میدهد. اما روزی راکون که دیگر خیلی پیر شده به تک میگوید که او بزودی از جنگل میرود و دیگر همدیگر را نخواهند دید. تک به این حرف راکون پیر خیلی توجه نمیکند. اما بعد از هفتهها، یک روز صبح که به دیدن راکون میرود میبیند که او مرده است و این دنیا را ترک کرده ...