درباره كتاب 'سفرهای دکتر دولیتل (متن بازنویسی شده)':
دکتر دولیتل یک دامپزشک بسیار استثنایی است. چون او میتواند با حیوانات حرف بزند! برای همین هم وقتی دکتر دولیتل با خبر میشود که بیماری مرگباری باعث به خطر افتادن میمونهای آفریقا شده است، تصمیم میگیرد که بار سفر ببندد و برای کمک به آنها به آفریقا برود. به این ترتیب یک سفر جالب و هیجانانگیز آغاز میشود ...
داستان با این جملات آغاز میشود:
"سالها پیش دکتری بود که "دولیتل" صدایش میکردند. این داستان به زمان قبل از دوران خردسالی پدربزرگها و مادربزرگهای شما مربوط میشود. نام کامل دکتر قصه "جان دولیتل طبیب بود. کلمهی "طبیب" نشاندهندهی آن است که او یک دکتر درست و حسابی بوده. مردی بسیار باهوش که بیماران زیادی را درمان کرده است.
دکتر دولیتل در شهری بسیار کوچک به نام "پادلبی" زندگی میکرد. همهی اهالی شهر او را میشناختند. گذشته از اینها شناختنش خیلی آسان بود. دکتر مردی بلندقد بود که همواره کلاهی بلند بر سر میگذاشت. با آن کلاه، قدش بلندتر هم به نظر میرسید. همچنین کت بلند و مشکی رنگی با جیبهای عمیق به تن میکرد. او چیزهای مختلفی داخل جیبهایش میگذاشت از جمله یک دستمال، یک سیب (احتیاطا برای مواقع مواجه شدن با یک اسب) و یک دفترچه ..."