درباره كتاب 'غضنفر دیپلمات میشود':
داستان "غضنفر دیپلمات میشود" با این جملات آغاز میشود:
"من در یکی از روستاهای ایران متولد شدم. برای یک روستازاده، طبیعت حرف اول را میزند. در کودکی به مرغ و خروسها غذا میدادم و کمی که بزرگتر شدم و به دبستان رفتم، همراه با پدرم به سر زمین میرفتم و در کشاورزی، به او کمک میکردم. البته از کمک به مادرم نیز غافل نبودم و با او به آغل میرفتیم و شیر گاوها را میدوشیدیم.
خانواده ما مثل تمام خانوادههای روستایی، خانواده پرجمعیتی بود که یکییکی بزرگ میشدند و سر زندگی خودش میرفتند. من در طول دوران تحصیل، شاگرد ممتازی بودم. از همین رو مورد تشویق پدر و مادر و خواهر و برادرانم قرار میگرفتم. این بود که سرانجام به دانشگاه وارد شدم و با قبولی در کنکور، در رشته مورد علاقهام یعنی دامپزشکی، مشغول به تحصیل شدم ..."