درباره كتاب 'دروغ سوم':
این کتاب، سومین کتاب از سهگانهی نویسنده با عنوان کلی "سهگانهی دوقلوها"، محسوب میشود.
محل وقوع این داستان نیز همچون دو کتاب اول این سهگانه، کشوری ناشناخته در اروپای شرقی است. کشوری که دو برادر قهرمان این سهگانه، کلاوس و لوکاس، در آن به دنیا آمدهاند. در زمان وقوع داستان، پرده آهنین بالا رفته و دیوار برلین فروریخته. حالا دیگر شرق و غرب اروپا به هم پیوستهاند. داستان در حالی آغاز میشود که کلاوس، بچه یتیم زمان جنگ جهانی دوم، تبعیدی از کشورش و شوریدهای که همه عمر به دنبال برادر دوقلویش بوده، در زندانی در کشور محل تولدش در حال مرگ است و در این حال خاطرات خود را از خانواده و برادرش مرور میکند. در مرور این خاطرات او به سه دروغی فکر میکند که سالها پیش مجبور شده در هنگام فرار از کشورش، بگوید. در میان این سه دروغ، "دروغ سوم" از همه غیرقابلبخشودنیتر است. همین دروغ سوم بوده که هم دو برادر را در خجالت و شرمندگی به هم پیوند زده و هم باعث شده تا بخاطر خشم از یکدیگر دور بمانند.
داستان با این جملات آغاز میشود:
"من در شهر کوچک کودکیام توی زندان هستم. یک زندان واقعی نیست، یک سلول است توی ساختمان پلیس، ساختمانی که خانهای است مثل خانههای دیگر شهر، خانهای با یک طبقه.
سلول من شاید زمانی محل شستن لباس بوده است، در و پنجرهاش به حیاط باز میشوند. میلههایی از داخل به پنجره اضافه شدهاند که لمس شیشه و شکستن آن را غیرممکن میکنند. توالت، یک گوشه، پشت پردهای پنهان است. چسبیده به یکی از دیوارها، یک میز هست و چهار صندلی که به زمین پرچ شدهاند، چسبیده به دیوار روبهرویی چهار تخت هست که میشود خواباندشان. سه تا از تختها خوابیدهاند.
من در سلولم تنها هستم. مجرم کمی توی شهر هست و تا یکی پیدا میشود، فورا میفرستندش شهر مجاور، به مرکز اداری ناجیه، در بیست کیلومتری اینجا.
من یک مجرم نیست. اگر اینجا هستم، فقط از اینروست که مدارکم درست نیستند، و برای اقامتم دیگر اعتبار ندارد. بدهی هم بالا آوردهام ..."