درباره كتاب 'پسری از گوانتانامو':
خالد پانزده ساله مثل دیگر بچهها، عاشق فوتبال و بازیهای کامپیوتری است. او نمیخواهد برای دیدن اقوامش به پاکستان برود اما خواست پدر و مادرش را میپذیرد. و کابوس از همینجا آغاز میشود. خالد در پاکستان دزدیده میشود و سر از جایی درمیآورد که شکنجه و خشونت بخشی از زندگی است، جایی به نام خلیج گوانتانامو. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"بعضی وقتها، خالد بعد از روزی خستهکننده در مدرسه و موقع بازگشت به خانه، فکر میکند ای کاش میتوانستم جای دیگری بروم. فکر کردن به اینکه مجبور است در مورد اتفاقهای روز گذشته به پدرش توضیح بدهد باعث میشود دلپیچه بگیرد. دعا میکند که ای کاش نامهی شکایت مدرسه، دربارهی رفتارش در آزمایشگاه علوم، آنجا نباشد. ولی به محض بازکردن در خانهی شماره 9، در خیابان آسوستری، پاکت نامه گوشهی پادری میافتد. عالیه. خالد با دیدن نشان دبیرستان راچ دیل، پشت پاکت سفید، سرش را تکان میدهد. آن را برمیدارد، کیفش را کنار پایش میگذارد، ژاکت ورزشی مدرسهاش را به طرف قلاب روی دیوار پرت میکند، بوی زردچوبهی هندی را که از شب قبل در خانه پیچیده استشمام میکند و باعجله به طرف آشپزخانه میرود که نور بیشتری دارد."