درباره كتاب 'سیاه و کبود':
"سیاه و کبود" از روایتهای جهانی خشونت علیه زنان است آن هم در کشوری که مدعی مردمیترین قوانین مدنی و اساسی و پرچمداری دفاع از حقوق بشر در سراسر جهان امروز است. ایالات متحده آمریکا.
قهرمان خشونتدیده این داستان زن و همسری است که دائما آماج خشونت و ضرب و جرح همسرش که رئیس پلیس شهر است، قرار میگیرد. خشونتی که او را سیاه و کبود میکند. او چه باید بکند؟ به ادارهی پلیس مراجعه کند، ادارهی پلیسی که تحت ریاست همسرش یعنی عامل این خشونت است؟ درخواست طلاق کند؟ سرنوشت پسرش چه میشود؟ عاقبت او راهحلی پیدا میکند اما ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"اولین باری که شوهرم مرا کتک زد نوزده ساله بودم. یک جمله میگوید و مدهوش میشوم. یک جمله میگوید و تمام رنجشم از یاد میرود. میتوانم صدایش را توی سرم بشنوم، آن صدای نرم و شیرین عسلی که وقتی جوان بودم موی تنم را راست میکرد. آن گونه که حرف میزد، همیشه مثل زمزمه به گوش میرسید، حس صمیمیتی که در آن وجود داشت، کلماتی که به نظر میرسید تا درون شکم، سر و قلبت نفوذ میکند. یکی از دوستان میگفت: "هی، باب، تو باید مجری رادیو میشدی. باید از اون صدا برای آگهیهای تبلیغاتی استفاده میکردی." صدای جن و پری بود، انگار نوری بنفش و دودآلود از چراغ ساطع میکرد، یا رایحهی عطر، هنگامی که سر شیشه را باز میکنی ..."
یادم می آید یکبار زمانی که بابی شاهد یک پرونده بود به دادگاه رفتم. داستان به یازده یا شاید دوازده سال قبل مربوط می شود، پیش از تولد رابرت، پیش از شکستن ترقوهام، و بینیام، که درست جوش نخورده است، زیرا خودم آن را جا انداختم ..."