فصل "شهریاری و شاگردانش" با این جملات آغاز میشود:
"در زمینه کار تدریس باید بگویم که من حدود چهل و پنج سال معلمی کردهام و بعضی از خاطرات جالبی را که از این مدت به یاد میآورم برایتان نقل میکنم. من همیشه معتقد بودم که کار گروهی شاگردان میتواند خیلی موثر باشد. سال 1326 کوشش کردم به نحوی این مطلب را به آزمایش بگذارم. در دبیرستانی هندسه کلاس هشتم را درس میدادم، یک ماه که از سال تحصیلی گذشت و شاگردها را کمابیش شناختم، آنان را به گروههای سه نفری تقسیم کردم: یک شاگرد درسخوان، یک شاگرد متوسط و یک شاگرد ضعیف، و گفتم من از این به بعد، دیگر فرد را نمیشناسم و اسم نمیبرم، فقط گروه را میشناسم. به این معنا که اگر امتحانی بگیرم ورقههای هر گروه را جداگانه تصحیح میکنم. فرض کنید در یک گروه یکی 20 گرفته، یکی 13 و یکی هم 12. اینها را با هم جمع میکنم میشود 45، بر 3 تقسیم میکنم میشود 15 و به هر سه نفر، نمره 15 میدهم ..."