درباره كتاب 'شوالیه ناموجود':
ماجرای کتاب به قرون وسطی باز میگردد؛ به بحبوحه جنگهای صلیبی در زمان "شارلمانی"، امپراتور فرانسه. شارلمانی ابتدا از سران سپاه بازدید میکند که عبارتاند از: اشراف قصرنشینی که تعدادی سرباز سواره و پیاده به همراه آوردهاند تا در جنگ شرکت کنند. یکی از این سران که جنبه تخیلی دارد شوالیهای است که در جنگها رشادتها به خرج داده اما سرباز ندارد. او فقط سر تا پا زرهای سفید، مرکب از قطعات مختلف است. شخصیتهای دیگر داستان عبارتاند از: پسر جوانی که به انتقامجویی خون پدرش میخواهد در جنگ شرکت جوید؛ دختر جوان و ماجراجویی که از سر تفنن در جنگ شرکت میکند؛ پسر جوان دیگری که به دنبال پیدا کردن اصل و نسب خویش است و شخصیتهای فرعی دیگر.
کالوینو در این داستان، شرکت مسیحیان در جنگهای صلیبی را به تمسخر میگیرد؛ همچنین از جنگ طولانی و بیثمر ابعاد دیگری را نشان میدهد که چندان هم از حقیقت دور نیست. (برگرفته از وب سایت خانه کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"در پای حصار سرخفام پاریس، ارتش فرانسه استقرار یافته بود: قرار بود شارلمانی از اصیلزادگان دلاور سان ببیند. آنها درست از سه ساعت پیش در هوای دمکرده و کمی ابری بعدازظهر یک روز آغاز تابستان انتظار آمدن او را داشتند. افراد در زرههای رزمیشان، در حال پختن بودند. شاید هم در این صف تزلزلناپذیر شوالیهها، یکی از آنها تا به حال بیهوش شده و یا خیلی ساده به خواب رفته بود: ولی به هر حال زره پولادینشان همه آنها را به یک حالت روی زین اسبهاشان شق و رق نگه داشته بود. ناگهان صدای شیپور سه بار در هوای ساکن طنین انداخت. پرهای کلاهخودها، انگار در معرض وزش بادی که از درزی به بیرون دمیده قرار گرفته باشد به حرکت در آمد …"