شناسنامه محصول
دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

نویسنده: شهرام رحیمیان 
ناشر: نیلوفر
سال نشر: 1383 (چاپ 2)
قیمت: 45000 تومان
تعداد صفحات: 109 صفحه
شابك: 964-448-120-8
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 12 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (4.5 امتیاز با رای 4 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد':

دکتر نون فارغ‌التحصیل دانشگاه سوربن فرانسه و مشاور مصدق است. پس از کودتای 1332 دستگیر می‌شود. سه ماه شکنجه و سلول انفرادی را تحمل می‌کند، اما هنگامی‌ که صدای کتک‌خوردن زنش ملکتاج را می‌شنود و قصد تجاوز به او، به مصاحبه‌ی رادیویی تن می‌دهد. داستان در بحبوحه‌ی مرگ ملکتاج حکایت می‌شود.دکتر نون در حالیکه نمی‌تواند باور کند زنش مرده، دهه‌ها زندگی زناشویی و سیاسی‌اش را مرور می‌کند. بیست و سه سال است که کودتا شده و سایه‌ی مصدق با اوست و با او حرف می‌زند. از صبح تا شب با کُت و شلوار و کراوات ویسکی می‌نوشد. ژولیده و کثیف است. ایزوله و مطرود؛ نه از خانه بیرون می‌رود و نه حاضر است خانواده‌اش را ببیند. و مردمی که انتظار قهرمانی از او داشتند کتک مفصلی به او می‌زنند و کاسب‌هایی که اجناس را به او هدیه می‌دادند، حال چیزی به او نمی‌فروشند. تمام لذایذ دنیا را بر خود حرام می‌کند تا از خودش انتقام بگیرد و همواره حسرت دکتر فاطمی را می‌خورد که قهرمانانه کشته شد و به چنین زندگی مرگ‌آوری تن نداد. (برگرفته از توضیحات کتاب در سایت بهین‌بوک)
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"پشت همین میز چوبی شهادت می‌دهم که دکتر نون مرد، مرد، مرد. وقتی او می‌مرد، برگ‌های زرد و سرخ از شاخه‌های تنومند فرزندانش فرو می‌بارید، و صدای گوش‌نواز خواننده محبوبش، دلکش، با جیک‌جیک صدها گنجشک و عطر صابونی که دوای درد بوی بد پیری نبود، در هم آمیخته بود. بله، وقتی او می‌مرد، غروب بود، و اگر پاسبان‌ها آن صدای آرامش‌بخش و آن دم وهم‌زدا را نمی‌آشفتند، چه نیازی بود مرده‌ای که او باشد، یا دکتر نون باشد، یا کسی باشد که با هیچ‌کس، حتی با من، آشنا نیست، با آن تن سرد و لرزان، با این پتوی نازک و کهنه‌ای که روی دوشش انداخته‌اند تا تن عریانش را بپوشاند، مرگش را هم آلوده به وحشت حیاتش کند و جلوی میز افسر شهربانی بایستاد و شهادت به مرگی بدهد که با بوی خوش عشق و حس دل‌انگیز فراموشی و خیره‌سری آقای مصدق همراه بود ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 ساناز خیاطی:  ملكتاج گفت: "افسوس كه زندگى مثل ساعت نيست كه بشه عقربه‌هاشو راحت كشيد عقب و گفت از اين ساعت به بعد، مي‌خوام خوشبخت يا بدبخت باشم."
دكتر نون گفت: " نه، زندگى مثل ساعت نيست، ولى با اين حال ، گمونم ميشه زندگى رو از خيلى جاها از نو شروع كرد."
رماني با حجم كم و بسيار روان. خوندنش لذتبخشه!