فصل اول کتاب با این جملات آغاز میشود:
"هوای صبح دمکرده بود و نزدیک بود ببارد. خیلی امیدوار شده بودم اما نگرانی دلآشوبم میکرد. امروز یعنی چهارم تیر 1332 قرار بود درباره ایران تصمیمات مهمی اتخاذ کنیم که بالاخره میخواهیم چه کنیم. آیا همین برنامه که من با بریتانیاییها درباره آن به توافق رسیدهایم را عملیاتی میکنیم؟ دو به شک بودم اما بریتانیاییها خیلی مصمم بودند و عزمشان جزم بود.
بیست و دو صفحهای که دست من بود کل پروژه را تشریح میکرد. بریتانیاییها طرحی نوشته بودند که از بس دقیق و با جزئیات کامل بود مجبور شدم آن را بازنویسی کنم. برنامه بسیار جامعی طرحریزی کرده بودند و تنها کاری که فکر میکنم میتوانستیم انجام دهیم این بود که برای آمریکا نیز در این طرح هدف معینی تعریف کنیم. به واقع مو لای درز این طرح و نقشه نمیرفت. تمام جزئیات را در نظر گرفته بودند ..."