در پیشگفتار کتاب میخوانیم:
"... پس از چاپ نخستین که دربرگیرنده نسخهی خطی "ناموس ناصری" و بخشی با نام "نامنامه" بود که خود بر آن افزوده بودم، بسیاری از خوانندگان میگفتند که ای کاش تاریخی از جنبش بابیه نیز بدان افزوده میشد تا خوانندگان آشنایی بیشتری از پیدایش و ظهور این آیین خود ساخته به دست میآوردند. در این مدت بسیار کوشیدم تا تاریخچهای ناگفته و نانوشته از بابیان به دست آورم که با تعصبات دینی هر دو سو نیز آمیختگی نداشته باشد. تاریخی که هم سخنان نو و ناگفته داشته باشد و هم به تاریخ رویداد نزدیک باشد و رونویسی از تاریخی که پیشینیان نوشته باشند، نباشد.
... خوشاقبالی این که پس از تصمیمگیری برای چاپ دوم کتاب، پس از کوشش چند روزه برای یافتن چنان تاریخچهای، به کتابی دست یافتم به نام "مفتاح باب الابواب" که به زبان تازی بود و چاپ سنگی. این کتاب به قلم اندیشمندی ایرانی نوشته شده که شصت سال از عمر هشتاد سالهی خود را در مصر سپری کرده و بیست سال از آن را نیز به چاپ روزنامه معتبری به نام "حکمت" گذرانده است. وی که شادروان میرزا محمدمهدیخان زعیمالدوله نام دارد، از اهالی آذربایجان ایران و تبریزی الاصل است. ماجرای نگارش تاریخ بابیه به قلم شادروان زعیمالدوله این بوده است که پدر و پدربزرگ ایشان، هر دو در مجلس مناظره روحانیون تبریز با علی محمد باب حضور داشتند و چون چهرههای فرهنگی روزگار خویش بودهاند، یادداشتهایی از آن دیدارها و گفتوگوها و دیده و شنیدهها نوشتهاند که پس از مرگشان به دست شادروان زعیمالدوله افتاده است. خود زعیمالدوله هم نسبت به پژوهش اندر باب سیدباب علاقهمند بوده و در "عکا" به دیدار میرزا حسین علی "بهاالله" و در قبرس به دیدار میرزا یحیی "صبح ازل" رفته و با آنان به گفت و شنود نشسته است.
... در بهرهگیری از "مفتاح باب الابواب" فشرده بخشهایی را که مناسب با "ناموس ناصری" و "گفت و شنود علی محمد باب ..." بود، مورد استفاده قرار دادم و از بخشهای دیگر کتاب در گذشتم …"