درباره كتاب 'مصائب من در حباب استارتآپ':
نویسنده کتاب کهنهروزنامهنگاری است که بعد از حدود دو دهه فعالیت در بخش کسبوکار و فناوری نشریهی نیوزویک صبح روزی معمولی با یک تلفن ساده عذرش را میخواهند. او مجبور میشود برای تامین مخارج زندگی، به هاباسپات، از استارتآپهای پرهیاهوی سیلیکونولی، بپیوندد و در پنجاه و یک سالگی با عنوان "همکار بازاریابی" بین دهها جوانی مشغول کار شود که تیشرتهایی رنگارنگ با لوگوی شرکت به تن دارند. این موقعیت جدید آغاز سفری است به اعماق جزیرهی جذاب و اگزوتیک و فرهنگِ درونگروهی و جداافتادهی اکوسیستم استارتآپی. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
فصل اول کتاب با این جملات آغاز میشود:
"اگر فیلمی دربارهی مرد پنجاهوچندسالهی فلکزده و بیکارشدهای میساختید که فرصتی بزرگ برای از سر گرفتن مسیر شغلی نصیبش شده، صحنهی اول فیلم ممکن بود این باشد: صبح اول هفتهای در ماه آوریل، خنک و آفتابی. نسیم روحبخشی از رودخانهی چارلز در کمبریج ماساچوست میوزد. مرد - با مویی جوگندی که خوب کوتاه نشده، عینک کائوچویی، پیراهن مردانه- سوباروی اوتبک خودش را در پارکینگ پارک میکند و با دستهای عرقکرده کولهپشتی لپتاپیِ سادهاش را برمیدارد و به سمت در ورودی ساختمان قدیمی آجرقرمز بازسازیشدهی پرزرقوبرقی راه میافتد. پانزدهم آوریل سال 2013 است و آن مرد من هستم. میروم که اولین روز کاریام در هاباسپات را شروع کنم؛ اولینبار در عمرم که قرار است جایی غیر از تحریریهی مجله کار کنم ..."