ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
آدمهای چهارباغ
نویسنده:
علی خدایی
ناشر:
چشمه
سال نشر:
1403
(چاپ
7
)
قیمت:
185000
تومان
تعداد صفحات:
132
صفحه
شابك:
978-622-01-0020-1
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 2 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'آدمهای چهارباغ':
مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره شهر اصفهان و مردمش.
اولین داستان کتاب با این جملات آغاز میشود:
"انگارنهانگار سوار دوچرخه است در این صبحِ دو سه روز مانده به مهر. این چرخها خودشان میتابند، میچرخند تا آقا رضا با لبخند خوشیِ شب قبل، از آمادگاه بپیچد به چارباغ. چارباغیها تقریبا همه مشتری آقا رضایند. راستهی سینما نقشجهان میآیند پیش او اصلاح و از وقتی صندلی مشتری را چرم قرمز کرده به او میگویند آقا رضاقرمز. نه مادی را نگاه میکند و نه پاساژی را که لب فرشادی میسازند. میرود جلوتر با خاطرات دیشب در خانهاش.
نوهچیها یکییکی لب ایوان روی سکو نشسته بودند و پدربزرگ موهایشان را کوتاه کرده بود. هوای خنک غروب جمعه. اول پسرهای احمدرضا و بعد تکپسرِ محمدرضا و آخر پسرِ غلامرضا که مدرسه نمیرفت و گفت "آقاجون، آقاجون، موهای من!" آقا رضا خندید، گفت "باباجون تو که مدرسه نمیری." بعد حاجخانم که به نوهها یکی دو تومان جایزه داد. دخترِ حمیدرضا گفت "پس به من! پس به من!"
"الاهی ننه، تو که موهاتو نبریدی. نچیندی که."
تا عروس گفت "کوتاه نکردی!" حاجخانم به او هم یک دوتومنی داد ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!