درباره كتاب 'کلید رستاخیز (مجموعه نیروی سیگما - کتاب ششم)':
در آفریقا، پسر یکی از سناتورهای آمریکایی در یکی از اردوگاههای صلیب سرخ سلاخی میشود. در رم، جسد یکی از باستانشناسان واتیکان داخل کلیسای سنپیتر پیدا میشود، در دانشگاه پرینستون هم ژنتیکدانی داخل آزمایشگاهش به قتل میرسد. این سه قتل در سه قاره مختلف، ارتباط ترسناکی با هم داردند: هر سه قربانی با نشانی از دروئیدها، داغی روی بدن دارند.
فرمانده گری پیرس با همکاری دو زن از گذشتهاش، باید قطعات این معما را کنار هم گذاشته و راهحلی بیابد. اما پاسخ این معما بهای زیادی دارد و گری باید یکی از این دو زن را قربانی کند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
فصل اول داستان با این جملات آغاز میشود:
"پدر مارکو جیووانی در جنگل تاریکی از سنگها پنهان شده بود.
ستونهای مرمری عظیم، سقف کاخ سنپیتر را نگه داشته و سالن را به نمازخانهها، انبارها و پستوها جدا میکردند. آثار اساتید هنری، فضاهای خالی را پر کرده بود. مجسمه باکره سوگوار میکلآنژ، طاق برنینی و مجسمه برنزی سنپیتر بر تخت.
مارکو میدانست در این جنگل سنگی تنها نیست. شکارچیای همراهش بود که احتمالا انتهای کلیسا دراز کشیده و انتظار میکشید.
سه ساعت پیش پیامی از یک باستانشناس آشنا که به کلیسا خدمت میکرد و راهنمایش در دانشگاه گرگورین رم بود، دریافت کرده بود. به او گفته بود، نیمهشب در اینجا منتظرش باشد.
اما معلوم شد که تلهای بوده است.
مارکو پشتش را به ستونی چسباند و دست راستش را زیر دست چپش گرفت تا زخمی را که خونریزی میکرد، ببندد. دستش تا خود استخوان پاره شده بود. مایع داغی روی انگشتانش میریخت. با دست چپش سندی را نگه داشته بود که نیاز داشت؛ یک کیف چرمی باستانی به اندازه همیان. مارکو محکم آن را نگه داشته بود ..."