ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
کلید رستاخیز (مجموعه نیروی سیگما - کتاب ششم)
(The Doomsday Key: A Sigma Force Novel)
نویسنده:
جیمز رولینز
(James Rollins)
ترجمه:
هادی امینی
ناشر:
تندیس
سال نشر:
1398
(چاپ
1
)
قیمت:
165000
تومان
تعداد صفحات:
519
صفحه
شابك:
978-600-182-370-1
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'کلید رستاخیز (مجموعه نیروی سیگما - کتاب ششم)':
در آفریقا، پسر یکی از سناتورهای آمریکایی در یکی از اردوگاههای صلیب سرخ سلاخی میشود. در رم، جسد یکی از باستانشناسان واتیکان داخل کلیسای سنپیتر پیدا میشود، در دانشگاه پرینستون هم ژنتیکدانی داخل آزمایشگاهش به قتل میرسد. این سه قتل در سه قاره مختلف، ارتباط ترسناکی با هم داردند: هر سه قربانی با نشانی از دروئیدها، داغی روی بدن دارند.
فرمانده گری پیرس با همکاری دو زن از گذشتهاش، باید قطعات این معما را کنار هم گذاشته و راهحلی بیابد. اما پاسخ این معما بهای زیادی دارد و گری باید یکی از این دو زن را قربانی کند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
فصل اول داستان با این جملات آغاز میشود:
"پدر مارکو جیووانی در جنگل تاریکی از سنگها پنهان شده بود.
ستونهای مرمری عظیم، سقف کاخ سنپیتر را نگه داشته و سالن را به نمازخانهها، انبارها و پستوها جدا میکردند. آثار اساتید هنری، فضاهای خالی را پر کرده بود. مجسمه باکره سوگوار میکلآنژ، طاق برنینی و مجسمه برنزی سنپیتر بر تخت.
مارکو میدانست در این جنگل سنگی تنها نیست. شکارچیای همراهش بود که احتمالا انتهای کلیسا دراز کشیده و انتظار میکشید.
سه ساعت پیش پیامی از یک باستانشناس آشنا که به کلیسا خدمت میکرد و راهنمایش در دانشگاه گرگورین رم بود، دریافت کرده بود. به او گفته بود، نیمهشب در اینجا منتظرش باشد.
اما معلوم شد که تلهای بوده است.
مارکو پشتش را به ستونی چسباند و دست راستش را زیر دست چپش گرفت تا زخمی را که خونریزی میکرد، ببندد. دستش تا خود استخوان پاره شده بود. مایع داغی روی انگشتانش میریخت. با دست چپش سندی را نگه داشته بود که نیاز داشت؛ یک کیف چرمی باستانی به اندازه همیان. مارکو محکم آن را نگه داشته بود ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!