ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
آخرین روز زمستان
نویسنده:
زهرا اسماعیلزاده
ناشر:
برکه خورشید
سال نشر:
1398
(چاپ
2
)
قیمت:
135000
تومان
تعداد صفحات:
334
صفحه
شابك:
978-600-7507-65-0
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'آخرین روز زمستان':
کتاب برنده اولین دوره جایزه لیلی است که به همت انجمن نویسندگان آثار عامهپسند برگزار میشود. این جایزه هر سال به بهترین داستان عاشقانه منتشر شده اعطا میشود.
داستان با این جملات آغاز میشود:
"نانها را داخل مایکروویو گذاشت و از پنجرهی آشپزخانه به حیاط زل زد. بعد از فوت شاپور، نه کسی نان تازه گرفته و نه کسی به وضعیت درختها رسیده بود. از ذهنش گذشت: "باید خودم دستبهکار شم."
- صبحبهخیر
با صدای امیرحسین برگشت و با لبخند جواب داد: "صبح توام بهخیر."
امیر همانطور که پشت میز مینشست، بلند صدا زد: "دنیا، حالا که قرار شده با من بیای، بجنب."
بهمحض تمام شدن حرفش، دنیا در حال مرتب کردن مقنعهاش وارد آشپزخانه شد. دولا شد و گونهی امیر را بوسید. "من حاضرم بابایی."
و با قیافهی درهم گفت: "بازم نون بیات؟!"
لقمهی آمادهای سمت دنیا گرفت. "بخور مامانجان، دیرت میشه."
به امیر نگاه کرد. "خدابیامرز شاپور، بد عادتمون کرد."
امیر چایش را سر کشید و بلند شد. زیر لب تشکر کرد و از آشپزخانه خارج شد. تا رفتن به اتاقخواب با چشم دنبالش کرد. با صدای زنگ موبایلش چشم از امیر گرفت. آتوسا بود. با لبخند گوشی را جواب داد: "سلام. خیره اول صبحی!" ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!