درباره كتاب 'فریندل':
وقتی خانم گرینجر، معلم جدی و سختگیر کلاس پنجم، موضوعِ تحقیقِ جدید نیک آلن را برای او تعریف میکرد، به ذهناش هم نمیرسید که این تحقیق جدید باعث بشود که نه تنها در دبستان لینکلن بلکه در شهرشان هم غوغایی به پا شود.
البته او باید حدس میزد، چون نیک پسری خلاق و متفاوت بود که به هر موضوعی به گونهای دیگر نگاه میکرد. پس وقتی نیک تحقیقی دربارهی چگونگی راه یافتن لغتهای جدید به لغتنامهها را به نبردی برای اضافه کردن لغت ابداعی خودش، “فریندل”، به فرهنگهای لغت تبدیل کرد، نباید خیلی تعجب میکرد!
داستان با این جملات آغاز میشود:
"اگر از دانشآموزان و معلمهای دبستان لینکلن میخواستیم سه فهرست از بچههای خوب، بد و باهوش مدرسه تهیه کنند، بدون تردید اسم نیک آلن در هیچکدام از آنها قرار نمیگرفت. نیک شایسته داشتن فهرستی مخصوص به خود بود و همه این را میدانستند.
آیا نیک بچهی شیطان و خرابکاری بود؟ مشکل بتوان گفت. اما از یک چیز میشود مطمئن بود؛ اینکه نیک آلن ایدههای زیادی در سر داشت و میدانست با آنها چه کار کند.
یک بار وقتی نیک کلاس سوم بود، تصمیم گرفت که اتاق خانم دیور را به جزیرهای گرمسیری تبدیل کند. کدام بچه در نیوهمشایر دلش نمیخواهد در ماه فوریه یک تابستان کوچولو داشته باشد؟ به پیشنهاد نیک، بچهها با کاغذهای سبز و قهوهای درختان نخل کوچکی درست کردند و به گوشهدهای میزهایشان چسباندند. خانم دیور که تازه شش ماه بود تدریس میکرد، از این کار خیلی خوشش آمد و گفت: "وای چه با نمک!"
فردای آن روز همهی دخترها به موهایشان گل کاغذی چسباندند، پسرها عینک آفتابی زدند و کلاه مخصوص کنار دریا سرشان گذاشتند. خانم دیور با دیدن آنها با خوشحالی گفت: "چه رنگهای قشنگی!" …"