ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
این کتاب را ممنوع کنید
(Ban This Book)
نویسنده:
الن گرتز
( Alan Gratz)
ترجمه:
سارا عاشوری
ناشر:
پرتقال
سال نشر:
1403
(چاپ
11
)
قیمت:
239000
تومان
تعداد صفحات:
205
صفحه
شابك:
978-600-462-229-5
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 1 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'این کتاب را ممنوع کنید':
همه چیز از روزی شروع شد که ایمیآن اولینجر خواست تنها کتاب مورد علاقهاش یعنی فرار از موزهی نیویورک را از کتابخانه امانت بگیرد. همان موقع بود که کتابدار مدرسه خانم جونز خبر بد را به او داد. کتاب مورد علاقهاش ممنوع شده بود! آن هم فقط به این دلیل که مادر یکی از همکلاسیها فکر میکرد آن کتاب مناسب بچهها نیست. ایمیآن تصمیم میگیرد کمد مدرسهاش را به کتابخانهای برای کتابهای ممنوعه تبدیل کند و با این اتفاق بجنگد. وقتی همه از این ماجرا باخبر میشوند جنجال بزرگی توی مدرسه راه میافتد. چیزی نمیگذرد که ایمیآن و دوستانش درگیر جنگی غیرمنتظره میشوند که به خاطر حق تصمیمگیری برای کتابخواندن به راه افتاده است. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"همهچیز از روزی شروع شد که کتاب محبوبم از توی کتابخانه غیبش زد. اصلا خبر نداشتم که گم شده؛ حداقل تا آنموقع خبر نداشتم. فکر میکردم، کتابم هنوز توی قفسه است و مثل دختربچهای که توی غذاخوری منتظر تنها دوستش نشسته، منتظر من است که بروم و پیدایش کنم. تنها چیزی که میخواستم این بود که قبل از رفتن به سالن اجتماعات، به سمت کتابخانه بدوم و کتاب محبوبم را امانت بگیرم؛ اما ربکا، تنها دوستم در دنیای واقعی، هنوز داشت دربارهی ثبت سایتی به نام خودمان حرف میزد.
ربکا ازم پرسید: "تا حالا به ثبت سایت ایمیآن اولینجر دات کام، فکر کردی؟"
"نه ربکا، هیچوقت به همچین چیزی فکر نکردهم. من فقط نه سالمه؛ چرا باید خودم رو به زحمت بندازم که یه سایت به اسم خودم ثبت کنم. اون هم وقتی بابا و مامانم حتی بهم اجازه نمیدن از فیسبوک استفاده کنم؟"
این چیزی بود که میخواستم بگویم؛ ولی فقط گفتم: "نه."
ربکا گفت: "بهتره بهش فکر کنی. تو یه اسم منحصربهفرد داری؛ ولی باز هم ممکنه یه نفر ثبتش بکنه. اونوقت میخوای چیکار کنی؟ همین حالا هم ربکا زیمرمن دات کام رو یکی برداشته! من فقط ده سالمه و هنوز هیچی نشده حقوق معنوی آیندهم به باد رفته. جی زی و بیانسه هنوز یه ماه هم از تولد بچهشون نگذشته بود که به اسمش سایت ثبت کردن. فکرش رو بکن که مامان و بابای من از این چیزها سر درمیآوردن و وقتی به دنیا اومدم این کار رو میکردن." ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!