درباره كتاب 'بچههای عجیب و غریب یتیمخانهی خانم پرگرین':
داستان از جایی آغاز میشود که مصیبت خانوادگی هولناکی جیکوب شانزده ساله را راهی سفر به جزیرهای دورافتاده در سواحل ولز میکند، جایی که ویرانهی فروریختهی یتیمخانهی خانم پرگرین برای بچههای عجیبوغریب را مییابد. همانطور که جیکوب در اتاقها و راهروهای متروکهی خانه میگردد، مشخص میشود که بچههای خانم پرگرین فقط عجیبوغریب نیستند. شاید خطرناک هم باشند. شاید به دلیلی منطقی و موجه در جزیرهای دورافتاده قرنطینه شدهاند. و شاید به طریقی - هرچند بهظاهر غیرممکن - هنوز زنده باشند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"همان زمان که تازه داشتم میپذیرفتم زندگیام عادی خواهد بود، اتفاقاتی غیرعادی رخ داد. اولینشان مانند یک ضربهی روحی وحشتناک بود، شبیه چیزی که آدم را برای همیشه تغییر خواهد داد؛ و زندگیام را به دو نیم کرد: قبل از آن اتفاق و بعد از آن اتفاق. مانند بسیاری از اتفاقات غیرعادیای که در راه بود، این اتفاق هم به پدربزرگم، ایبراهام پورتمن مربوط میشد.
تا وقتی بزرگ شوم، بابابزرگ پورتمن جالبترین آدمی بود که میشناختم. در یتیمخانه زندگی کرده بود، در جنگها جنگیده بود، از اقیانوسها با کشتی بخار و از بیابانها سوار بر اسب عبور کرده بود، در سیرکها نمایش اجرا کرده بود، در مورد تفنگ و دفاع شخصی و زنده ماندن در برهوت هرچه بود و نبود میدانست، و غیر از انگلیسی دستکم به سه زبان دیگر حرف میزد.
تمام اینها بیبروبرگرد خارقالعاده بهنظر میرسید آن هم برای بچهای که هرگز پایش را از فلوریدا بیرون نگذاشته بود، هر بار میدیدمش التماس میکردم تا با داستانهایش سرگرمم کند ..."