غلامرضا گلافشان: رمان در بارهی بمباران درسدن است: سال 1944 متفقین درسدن آلمان را بمباران میکنند که به قولی 40 تا 50 هزار نفر و به قول ونهگات و کسانی دیگر 135 هزار نفر غیرنظامی و نظامی کشته میشوند که از قضا خود ونهگات خودش در انجا به عنوان اسیر جنگی بوده اما داستان را خود ونهگات تعریف نمیکند قهرمان یا بهتر بگوییم شخص محوری داستان - بیلی پیل گریم، مسافر بیاراده زمان آمریکایی است که همان ابتدای کار "در بعد زمان چند پاره میشود" - همان آمریکاییهایی که در یک تکنگاریای که یک امریکایی نازی نوشته در بارهاشان میخوانیم که به روشنی به چیزهای به روشنی نادرست معتقدند و نسبت به یکدیگر بیعلاقهاند و به قول ونهگات "چیزهایی مثل این" (ص 161 تا 163 ترجمه علیاصغر بهرامی) در این میان خود ونهگات گه گاهی سرکی به داستان میکشد: "درِ واگن، کسی پشت سر او گفت: "شهر زمرد" این شخص من بودم. خود خودم بودم. نویسنده همین کتاب را میگویم."(ص 185) بیلی پیوسته در سفر زمانی است گاهی به کودکیش میرود و گاهی به دوران بعد از جنگ و گاهی هم به سالی که قرار است بمیرد و از قبل میداند سال 1976 - هفت هشت سالی بعد از نوشته شدن رمان "من بیلی پیل گریم سیزدهم فوریه سال 1976 میمیرم، مردهام و همیشه در همین روز خواهم مرد." سالی که ایالات متحدهی آمریکا به 20 کشور تقسیم شده "تا بعد از این برای صلح جهانی خطری ایجاد نکند" (ص 177) بیلی بعد از این که چینیهای خشمگین بمبی هیدروژنی روی شیگاگو انداختهاند به آنجا میرود تا در باره بشقاب پرنده و ماهیت زمان صحبت کند و همانجا بمیرد. اما بیلی کاملا نمیمیرد "وقت آن است که من هم کمی بمیرم و بعد دوباره زندگی کنم." (178) رمان در باره "رسم روزگار" هم هست. بیلی پیلگریم در سفرهایش به سیاره ترالفامادور در فاصله 669180 میلیون میلیون کیلومتری زمین سفر میکند - در واقع دزدیده میشود تا اهالی آن سیاره بدانند که زمینیان چه تحفههایی هستند به عنوان تنها موجوداتی که در بین سی و یک سیارهای که ترالفامادوریای که با بیلی سخن میگوید دیده و از گزارشاتی که در باره صد سیاره مشابه خوانده به اختیار معتقدند. ترالفامادوریها معتقدند که وقتی کسی میمیرد تنها به ظاهر مرده و در زمان گذشته خیلی هم زنده است به همین خاطر میگویند "بله رسم روزگار چنین است." (ص 43 و 44) و در سراسر داستان وقتی از مرگ و مردن و ویرانی و نابودی سخنی به میان میآید همین را میشنویم (در اصل So it goes و اگر اشتباه نکنم حدود 107 بار این عبارت را به کار میبرد یعنی 107 بار - حالا یکی دوتا کمتر یا بیشتر- از مرگ سخن میگوید.)