شناسنامه محصول
سلاخ‌خانه شماره‌ی پنج
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

سلاخ‌خانه شماره‌ی پنج

نویسنده: کورت ونه گات (Kurt Vonnegut)
ترجمه: علی‌اصغر بهرامی
ناشر: روشنگران و مطالعات زنان
سال نشر: 1397 (چاپ 12)
قیمت: 35000 تومان
تعداد صفحات: 263 صفحه
شابك: 978-964-6751-49-0
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 22 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (4 امتیاز با رای 4 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'سلاخ‌خانه شماره‌ی پنج':

داستان که مایه‌های طنز دارد، معروف‌ترین اثر نویسنده‌اش و یکی از آثار شاخص ضدجنگ در ادبیات آمریکاست.
راوی قصه، بیلی پیل‌گریم، برایمان تعریف می‌کند که موجودات فرازمینی او را دزدیده‌اند و او در بند آنهاست که یاد می‌گیرد چطور در طول زمان سفر کند. در سفرها و جابجایی‌های متعدد راوی در طول زمان، او زندگی خودش را مرور می‌کند و بیش از هرچیز به حضور خود در جنگ جهانی دوم و داستان اسارت‌اش بدست نیروهای آلمان و زندانی شدن‌اش در سلاخ‌خانه‌ای در شهر درسدن می‌پردازد.
درسدن شهری است که در طول جنگ جهانی دوم به سختی از سوی قوای متفقین بمباران شده است و در طی این بمباران‌ها نزدیک به یکصدهزار نفر در این شهر کشته شده‌اند. نویسنده که خود در زمان بمباران‌های درسدن در این شهر اسیر بوده است، از زبان قهرمان/راوی داستان، تجربه‌اش را درباره این مدت با زبانی طنزآلود برای خواننده بازگو می‌کند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"همه این داستان کمابیش اتفاق افتاده است. به‌هرحال، قسمتهایی که به جنگ مربوط می‌شود، تا حد زیادی راست است. یکی از بچه‌هایی که در درسدن می‌شناختم راستی راستی با گلوله کشته شد، آن‌هم به‌خاطر برداشتن قوری چای یک نفر دیگر. یکی دیگر از بچه‌ها، دشمنان شخصیش را جدا تهدید کرد که بعد از جنگ می‌دهد آدمکشهای حرفه‌ای، آنها را ترور کنند. البته من اسم همه آنها را عوض کرده‌ام.
من خودم، سال 1967 با پول بنیاد گوگنهایم که خدا عزتشان را زیاد کند، برگشتم به درسدن. درسدن خیلی شبیه یکی از شهرهای ایالت اوهایو به نام دیتون است، البته فضای آزاد آن بیشتر از دیتون است. حتما با خاک درسدن، خروارها خاکه استخوان آدمیزاد آمیخته است.
من با یکی از رفقای زمان جنگم، به اسم برنارد وی. اوهار همسفر بودم. توی درسدن با یک راننده تاکسی رفیق شدیم. راننده ما را به همان سلاخ‌خانه‌ای برد که در دوران اسارت، توی آن حبسمان می‌کردند ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 غلامرضا گل‌افشان:  رمان در باره‌ی بمباران درسدن است: سال 1944 متفقین درسدن آلمان را بمباران می‌کنند که به قولی 40 تا 50 هزار نفر و به قول ونه‌گات و کسانی دیگر 135 هزار نفر غیرنظامی و نظامی کشته می‌شوند که از قضا خود ونه‌گات خودش در انجا به عنوان اسیر جنگی بوده اما داستان را خود ونه‌گات تعریف نمی‌کند قهرمان یا بهتر بگوییم شخص محوری داستان - بیلی پیل گریم، مسافر بی‌اراده زمان آمریکایی است که همان ابتدای کار "در بعد زمان چند پاره می‌شود" - همان آمریکایی‌هایی که در یک تک‌نگاری‌ای که یک امریکایی نازی نوشته در باره‌اشان می‌خوانیم که به روشنی به چیزهای به روشنی نادرست معتقدند و نسبت به یکدیگر بی‌علاقه‌اند و به قول ونه‌گات "چیزهایی مثل این" (ص 161 تا 163 ترجمه علی‌اصغر بهرامی)
در این میان خود ونه‌گات گه گاهی سرکی به داستان می‌کشد: "درِ واگن، کسی پشت سر او گفت: "شهر زمرد" این شخص من بودم. خود خودم بودم. نویسنده همین کتاب را می‌گویم."(ص 185)
بیلی پیوسته در سفر زمانی است گاهی به کودکیش می‌رود و گاهی به دوران بعد از جنگ و گاهی هم به سالی که قرار است بمیرد و از قبل می‌داند سال 1976 - هفت هشت سالی بعد از نوشته شدن رمان "من بیلی پیل گریم سیزدهم فوریه سال 1976 می‌میرم، مرده‌ام و همیشه در همین روز خواهم مرد."
سالی که ایالات متحده‌ی آمریکا به 20 کشور تقسیم شده "تا بعد از این برای صلح جهانی خطری ایجاد نکند" (ص 177) بیلی بعد از این که چینی‌های خشمگین بمبی هیدروژنی روی شیگاگو انداخته‌اند به آنجا می‌رود تا در باره بشقاب پرنده و ماهیت زمان صحبت کند و همانجا بمیرد.
اما بیلی کاملا نمی‌میرد "وقت آن است که من هم کمی بمیرم و بعد دوباره زندگی کنم." (178)
رمان در باره "رسم روزگار" هم هست. بیلی پیلگریم در سفرهایش به سیاره ترالفامادور در فاصله 669180 میلیون میلیون کیلومتری زمین سفر می‌کند - در واقع دزدیده می‌شود تا اهالی آن سیاره بدانند که زمینیان چه تحفه‌هایی هستند به عنوان تنها موجوداتی که در بین سی و یک سیاره‌ای که ترالفامادوری‌ای که با بیلی سخن می‌گوید دیده و از گزارشاتی که در باره صد سیاره مشابه خوانده به اختیار معتقدند.
ترالفامادوری‌ها معتقدند که وقتی کسی می‌میرد تنها به ظاهر مرده و در زمان گذشته خیلی هم زنده است به همین خاطر می‌گویند "بله رسم روزگار چنین است." (ص 43 و 44) و در سراسر داستان وقتی از مرگ و مردن و ویرانی و نابودی سخنی به میان می‌آید همین را می‌شنویم (در اصل So it goes و اگر اشتباه نکنم حدود 107 بار این عبارت را به کار می‌برد یعنی 107 بار - حالا یکی دوتا کمتر یا بیشتر- از مرگ سخن می‌گوید.)