شناسنامه محصول
پدران و فرزندان
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

پدران و فرزندان

(Fathers and Children)
نویسنده: ایوان تورگنیف (Ivan Turgenev)
ترجمه: محمدهادی شفیعیها
ناشر: علمی و فرهنگی
سال نشر: 1394 (چاپ 7)
قیمت: 14000 تومان
تعداد صفحات: 348 صفحه
شابك: 978-964-00-1316-8
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 19 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (3.25 امتیاز با رای 4 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'پدران و فرزندان':

آرکادی کیرسانوف و بازاراوف دو دوست هستند که به همراه هم به ملک پدری آرکادی می‌روند تا مدتی در نزد خانواده او بمانند. در آنجا خانواده آرکادی با عقاید نو و عجیب بازاراوف آشنا می‌شوند. او "هیچ‌انگار" (نهیلیست) است و با معرفی فلسفه زندگی خود به خانواده آرکادی در چشم آنها آدمی غریب به نظر می‌آید.
آرکادی و بازاراوف پس از اقامت در ملک خانواده‌ی کیرسانوف به چند ملک دیگر نزد دوستان و اقوام دیگرشان سر می‌زنند و در هریک از این مراجعات چند روزی را در هر جا سکونت می‌گزینند.
در اقامت‌های مختلف خود آنها باز برای نسل قدیم از عقاید تازه‌شان تعریف می‌کنند، موجب تعجب آنها می‌شوند و در میان ارتباط با افراد مختلف از طبقات مختلف روسیه ارتباط میان خودشان نیز دستخوش تغییر و تحول می‌شود.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"بیستم ماه مه سال 1859 بود. آقای سی و هفت - هشت ساله‌ای که پالتوی تنگ و گردآلود، و شلواری چهارخانه پوشیده، بدون کلاه، روی بالکن چاپارخانه‌ای مشرف به جاده‌ی ... ایستاده بود به نوکر خود، که کرک‌های زیر چانه‌اش سپیدی می‌زد و چشم‌های بی‌روح و ریز، و گونه‌هایی اندکی گوشت‌آلود داشت رو کرد و گفت:
- خوب پیوتر، هنوز هم پیدا نیست؟
نوکر که گوشواره فیروزه، موهای روغن‌زده و صاف، و رفتار مودبانه و رسمی داشت و خلاصه سرتاپایش او را از نسل جدیدی که خود را "کامل" می‌شمارد معرفی می‌کرد، نگاهی از روی بی‌اعتنایی به جاده انداخت و جواب داد: نه آقا، پیدا نیست.
- پیدا نیست؟
- نه!
آقا آهی کشید و روی نیمکت کوچک نشست. بد نیست خوانندگان گرامی را با او که حالا زانوها را بغل کرده و متفکرانه به اطراف نگاه می‌کند آشنا کنیم ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 مريم سمندري معطوف:  خیلی وقت بود که رمان کلاسیک نخونده بودم و برام سخت بود با سبکش کنار بیام … ترجمه ی روانی داشت منهای بعضی واژه‌ها که برام خیلی غریب بودن مثل عرق‌خوار، با خوندن مقدمه‌ی کتاب انتظار زیادی در مورد داستان در من ایجاد شد که متاسفانه وقتی آخرین صفحه رو خوندم این انتظار برآورده نشد. اما کتاب خوبی بود فارغ از زمانی که داستان در بستر اون جریان داشت، موضوعش هرگز تاریخ مصرف نداره حداقل نه برای مردم ما…