ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
مرد آرایشگر
(The Package)
نویسنده:
سباستین فیتسک
(Sebastian Fitzek)
ترجمه:
مهوش خرمیپور
ناشر:
کتابسرای تندیس
سال نشر:
1403
(چاپ
3
)
قیمت:
320000
تومان
تعداد صفحات:
343
صفحه
شابك:
978-600-182-633-7
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 1 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'مرد آرایشگر':
اِما از وقتی که در اتاق یک هتل به او تعرض شده، پایش را از خانه بیرون نگذاشته. او سومین قربانی یک قاتل روانی است که روزنامهها به او لقب "آرایشگر" را دادهاند. این لقب به خاطر این به او داده شده که پیش از کشتن قربانیانش، موی آنها را با قیچی کوتاه میکند. اِما، تنها قربانی او که موفق به فرار شده، پیوسته در هراس است و فکر میکند که آرایشگر دوباره به سراغش میآید تا کار ناتمام خود را به پایان برساند. او در برخورد با هر مردی، فکر میکند که او آرایشگر است، در صورتی که هیچوقت چهره آرایشگر را ندیده است. او تنها در خانه کوچک خودش احساس امنیت میکند. اما این احساس هم وقتی یک روز پستچی به در خانه او مراجعه میکند و میخواهد تا بستهای را در نبود همسایهاش، به جای او تحویل بگیرد، از بین میرود. او سالهاست که در این محله زندگی میکند اما تاکنون اسم همسایهای را که پستچی به او اشاره میکند، نشنیده است ...
داستان با این جملات آغاز میشود:
"وقتی اِما درِ اتاقخواب پدرومادرش را باز کرد، نمیدانست این آخرین باری خواهد بود که این کار را انجام میدهد. او دیگر هرگز ساعت دوازدهونیم نیمهشب عروسک به بغل آهسته و آرام طوری که پدرش از خواب بیدار نشود، روی تختخواب کنار مادر نمیخزید. پدر همیشه در خواب کلمههای بیربط میگفت، لگد میزد و دندان قروچه میکرد.
اما امشب پدر دندان قروچه نمیکرد، لگدپرانی نمیکرد، حرف هم نمیزد. او فقط ناله میکرد.
پدر؟
اِما روی پنجه پا از راهروی تاریک وارد اتاق خواب شده بود. نورِ مهتابِ این شبهای بهاریِ برلین همچون خورشید، در دل شب میدرخشید و رنگ نقرهای درخشانِ آن از پشت پردههای بسته به درون اتاق تابیده بود.
با اینکه چتریِ اِما مثل یک پردهی قهوهایرنگ، چشمانش را پوشانده بود، ولی او با همان چشمان نیمهباز هم وسایل اتاق را تشخیص داد:
صندوق حصیری در انتهای اتاق بود و لیوان و بطری آب روی هر دو میز پاتختی تخت قرار داشت و کمد کشویی که او قبلا در آن پنهان میشد.
تا وقتی که آرتور وارد زندگیاش شد و لذت قایم باشک بازی کردن را از او گرفت.
اِما در حالی که پاهای برهنهی پدرش را که از زیر پتو بیرون آمده بودند نوازش میکرد آهسته او را صدا زد: "پدر؟"
خود او فقط یک لنگه جوراب به پا داشت که آن هم به انگشت شست پایش گیر کرده بود. لنگهی دیگر جورابش در خواب از پایش بیرون آمده بود؛ شاید در قصر درخشان گوزن تکشاخ و یا در درهی عنکبوتهای نقرهای پرنده، اما گاهی این خوابها را میدید که او را میترساندند ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!