درباره كتاب 'این، کار من است: زندگی عشقی و جنگی یک عکاس':
کتاب سرگذشت زنی است که زندگیاش با جستوجوی بیامان برای حقیقت در تمام عرصههای جنگی عمده قرن بیست و یکم شکل گرفته است. او زندگی پیچیدهی مردم را اغلب در سختترین لحظات زندگیشان با شفافیت، زیبایی و خلوص تمام مستند میسازد. این کار اوست، اما تنها یک شغل نیست؛ در حقیقت رسالت شخصی اوست.
لینزی آداریو یک عکاس جوان و جویای کار بود که واقعهی 11 سپتامبر اتفاق افتاد و دنیا را دگرگون کرد. او جزو معدود عکاسان خبری با سابقهی کار در افغانستان بود، بنابراین بلافاصله با او تماس میگیرند و از او میخواهند که به افغانستان بازگردد و حملهی آمریکا را پوشش دهد. او هم مطابق معمول تصمیم میگیرد برود؛ خانه نماند، یک زندگی آرام و قابل پیشبینی نداشته باشد، برود آن سر دنیا، با هرجومرج شرایط بحرانی مواجه شود و نامی برای خودش بسازد. او بدینوسیله راهی برای هدفمند بودن سفرهای خود پیدا میکند. او از مردم افغانستان قبل و بعد از حکومت طالبان، تلفات غیرنظامیان و شورشیان قربانی سوءتفاهمها در جنگ عراق، و همینطور روستاهای سوخته و تعداد بیشماری از کشتهشدگان دارفور عکس گرفته است. او فرهنگ خشونت علیه زنان در کنگو و ماجرای حیرتانگیز و جنجالی ربوده شدنش در لیبی بهدست نیروهای طرفدار قذافی را تعریف میکند.
... این کتاب تنها سرگذشت یک زندگی بر روی خطوط مقدم نیست؛ بلکه گواهی بر هزینههای انسانی جنگ است. (برگرفته از مقدمه کتاب)
فصل اول کتاب با این جملات آغاز میشود:
"خواهر بزرگم، لارن، همیشه دوست دارد داستانی را دربارهی من تعریف کند. یک سال تابستان کل خانوادهمان در استخر حیاط پشتیمان بودیم. من یک سال و نیمه بودم و نمیتوانستم شنا کنم، برای همین روی شانههای پدرم ایستاده بودم. سه خواهر بزرگترم و مادرم دورمان آببازی میکردند. من یکهویی بدون اینکه حرفی بزنم، زانوهایم را خم میکنم و میپرم توی آب. خواهرهایم همینطوری میمانند. پدرم میگفت که مرا رها کرد، چون میدانست اتفاقی برایم نمیافتد. وقتی از آب بیرون آمدم، لبخند روی لبهایم بود.
خانهی خانوادهی آداریو در شهر وستپورت، ایالت کنتیکت، شهرفرنگی از تراپوشها و آدمهای دهاتینما، و پناهی برای کسانی بود که جاهای دیگر پذیرفته نبودند. پدر و مادرم، فیلیپ و کمیل، هر دو آرایشگر بودند و یک سلمانی موفق به نام آرایشگاه فیلیپ داشتند. آنها اغلب اوقات کارمندان و مشتریان و دوستانشان را به خانه میآوردند. رز دیوانه (کریزی رز)، کارمند سابق و مبتلا به جنون ادواری، اکثر اوقات پشت سر هم سیگار میکشید و حرفهای مزخرف میزد ..."