درباره كتاب 'حاء مشدد':
داستان براساس زندگی حکیمه خاتون (س) (دختر امام جواد (ع)) و حدیثه خاتون (س) (مادر امام حسن عسگری (ع) و جدهی امام عصر) به نگارش درآمده است. نویسنده از روزهای پرالتهاب بعد از شهادت امام حسن عسکری و آغاز امامت امام زمان (عج)؛ روایت خود را شروع میکند و داستانش را با ماجرای تلاش خلیفه وقت برای یافتن امام عصر و به شهادت رساندن ایشان ادامه میدهد.
داستان با این جملات آغاز میشود:
"- "جعفر گرگ است. گرگها هیچوقت رحم ندارند."
این را فاطمه میگوید. از ناراحتی صورتش سرخ شده است. رو میکند به بریهه و میگوید:
- اگر جعفر گرگ نبود، حسینبنعلی، فرزندش را به او نشان داده بود؛ حتی نرجس را …
عقید، سبد بزرگ سیبها را گوشه اتاق میگذارد و مجمعه خرما را دور میگرداند. بریهه فریاد میزند:
- زَکی با جمعیتی به سمت خانه هجوم آورده است. عمه جان زود باش! میخواهند از بالای دیوارها وارد حیاط شوند. صدای یک درشکه دو اسبه، از کوچه شنیده میشود و باز صدای شیهه اسب ابامحمد و بیقراریاش. فاطمه میگوید:
امان از جعفر، امان از جعفر. قطعا به دنبال مهدی و نرجس آمده است!
صقیل بلند میشود و به سمت نرجس میرود. نرجس دستانش را به سمت مزار ابامحمد بلند کرده است و زمزمه میکند: "سلام بر ائمه هدایت و روشنیهای شبهای ظلمت و نشانههای تقوی." ..."