درباره كتاب 'هفت رویای کلاغ':
داستان هفت رویای کلاغ داستان کلاغی است که نمیخواهد مانند همه کلاغها زندگی کند. او میخواهد به جهان به گونهای دیگر نگاه کند. نگاه از دریچه رویاها. برای این کار او هر بار پوشاک یک جانور را میپوشد و به رنگ او درمی آید تا سرانجام به رنگ آبی آسمان میرسد.
آبی همان رنگی است که از هرچه وابستگی و کرانمندی آزاد است و سرانجام کلاغ داستان با پوشیدن این پوشاک از کرانه زمان میگذرد و خود را در جهان بیکران آزاد میبیند. تصویرگر این کتاب زنده یاد نفیسه ریاحی است.
داستان با این جملات آغاز میشود:
"من کلاغ بودم.
اما پاهایاش نبودم که کوتاه بود.
بالهایاش نبودم که برای پرواز بود.
چشمهایاش نبودم که گرد بود.
نوکاش نبودم که دراز بود.
رویایاش بودم که برای شما شاید عجیب بود.< br>
تا آن روز کسی نمیدانست که رویای کلاغ چه شکلی دارد.
آدم بزرگها خیال میکردند که کلاغ هیچوقت رویا ندارد، چون کوچکتر از رویاست و رویا در کلهی کوچکاش جا نمیگیرد.
بچهها خیال میکردند که کلاغ رویا دارد، اما کوچکتر از فندق است. که نیماش سیاه است و نیماش خاکستری ..."