ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
شناسنامه محصول
آبهای شمال
(The North Water)
نویسنده:
ایان مگوایر
(Ian McGuire)
ترجمه:
وحید پورجعفری
ناشر:
کولهپشتی
سال نشر:
1396
(چاپ
1
)
قیمت:
20000
تومان
تعداد صفحات:
310
صفحه
شابك:
978-600-461-092-6
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 1 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'آبهای شمال':
داستان در سال 1859 اتفاق میافتد. زمانهای که نفت کمکم جای پارافین و زغالسنگ را میگیرد و این تهدیدی است برای صنعت شکار نهنگ. در چنین وضعیتی پاتریک سامنر، یک افسر ارتش انگلستان که گذشته تیرهای را در هندوستان پشت سر دارد، به عنوان پزشک کشتی به یک گروه شکار نهنگ میپیوندد تا به مناطق قطبی سفر کنند. سامنر وقتی در میانه سفر با جسد ملوان جوانی روبرو میشود که با خشونت تمام به قتل رسیده، تصمیم میگیرد که وارد عمل شود. اما همین تصمیم او را با هنری درکس روبرو میکند. نیزهانداز، قاتل، و هیولایی که سامنر حتی در وحشتناکترین تجربیاتش در هندوستان هم مانند آن به چشم ندیده است ..."
داستان با این جملات آغاز میشود:
"مرد کشانکشان از محوطه کلپیسان بیرون زد و با گام نهادن در خیابان سایکس، بوی تند پیچیده در هوا را فروبلعید؛ از سقز، گوشت ماهی، خردل و گرافیت گرفته تا بوی شاش صبحگاهی، سپس صافکردن خطوخش گلو، دست کشیدن بر موهای ژولیده، ستون پاها بر زمین و عاقبت، راست کردن قامت. او کمی بعد انگشتان خود را بو کرد و باقیمانده غذای چسیده به آنها را لیس زد. غریبهای که در انتهای خیابان چارترهاوس بهسوی شمال پیچید و با عبور از مقابل بار دلا پل، کارخانه شمعسازی و مغازه روغنکشی، وارد وینکولملی شد. اینک چشمان او از فراز سقف انبارها به تاجوتخت قدکشیده دکل کشتیها خیره شده و گوشها پر بودند از صدای فریاد کارگران بارانداز و ضربههای پیدرپی چکشهای کارخانه پیتسازی. کمی جلوتر تیز به سینهکش دیواری با آجرهای قرمز و صیقل خورده تکیه داد و عبور سگی ولگرد و درشکهای تا خرخره پر از الوارهای برشخورده را نظاره کرد ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!