فصل اول کتاب با این جملات آغاز میشود:
"به دنیا آمدنم را که طبیعتا یادم نیست. اما میتوانم تصور کنم مادرم و پدرم را وقتی که من به دنیا آمدم. زنوشوهری جوان، هر دو از اهالی روستای لیلان دهستان کمره نزدیک خمین. وقتی من به دنیا آمدم مادرم زنی نوزده ساله بود که دو سالی از ازدواجش میگذشت. اما این زن جوان، که به قول خودش هنوز بچه بود، یکسال پیش از تولد من بچهی دیگری به دنیا آورده بود که چند روز بیشتر نمانده بود. پیشتر، پیش از ازدواج، وقتی شانزده-هفده ساله بود، یک سال از مادر مریضش مراقبت کرده بود و مرگ مادرش را دیده بود. و بعد از مرگ مادر، بستگان همه متفقالقول شده بودند که باید هرچه زودتر شوهر کند و پدرم را که در همسایگیشان زندگی میکرد انتخاب خوبی یافته بودند برای همسری مادر ..."