ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
شناسنامه محصول
فروپاشی
(The Breakdown)
نویسنده:
بی. ای. پاریس
(B. A. Paris)
ترجمه:
ویدا اسلامیه
ناشر:
کتابسرای تندیس
سال نشر:
1397
(چاپ
2
)
قیمت:
125000
تومان
تعداد صفحات:
416
صفحه
شابك:
978-600-182-306-0
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 2 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'فروپاشی':
کاساندرا از شبی که ماشین را در جنگل دید، آرام و قرار ندارد. در جادهی پر پیچ و خم روستایی، زیر بارانی که مثل دوش میبارید، زنی در ماشین نشسته بود - همان زنی که کشته شد. کاساندرا میکوشد فکر این جنایت را از سر بیرون کند؛ به راستی چه کاری از دستش بر میآمد؛ در نیمههای شبی توفانی، رانندگی در چنین جادهیی خطرناک است. همسرش اگر میفهمید قولش را شکسته و از آن جاده به خانه آمده، خشمگین میشد. شاید اگر توقف میکرد، خودش هم آسیب میدید.
اما از آن شب، مسائل ریز و درشتی را فراموش میکند؛ محل پارک ماشینش را، این که دارویش را خورده یا نه، رمز دزدگیر را، یا این را که چرا وقتی بچه ندارد، کالسکهی نوزاد سفارش داده است.
تنها چیزی که از یادش نمیرود، زنی است که شاید میتوانست نجاتش بدهد؛ و عذاب وجدانی که در پس ذهنش لحظهیی از زمزمه باز نمیایستد.
... و همچنین تلفنهای مزاحم و احساس زیر نظر بودن را ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"غرش رعد زمانی شروع میشود که در آغاز تعطیلات تابستانی، خداحافظی میکنیم تا از هم جدا شویم. صدای غرش بلندی در فضا طنین میافکند و کنی را از جا میپراند. جان در هوای گرم و مرطوبی که ما را احاطه کرده، میخندد و به صدای بلند میگوید:
- بهتره عجله کنی.
شتابزده، دستی تکان میدهم و به سمت ماشینم میدوم. همین که به ماشین میرسم، تلفن همراهم شروع به زنگزدن میکند، گرچه داخل کیفم، صدای خفهیی دارد. از روی صدای زنگ، میدانم که متیو است.
همانطور که در تاریکی کورمالکورمال دنبال دستگیرهی در ماشین میگردم، به او میگویم:
- دارم راه میافتم. همین الان دارم سوار ماشین میشم.
صدایش از آن سوی خط میآید:
- جدی؟ فکر میکردم میخوای بری خونهی کنی ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!