ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
زایو
نویسنده:
مصطفی رضایی کلورزی
ناشر:
کتابستان معرفت
سال نشر:
1402
(چاپ
23
)
قیمت:
160000
تومان
تعداد صفحات:
292
صفحه
شابك:
978-600-95450-8-7
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'زایو':
خیلیها عقیده دارند ساخت و انتشار این ویروس مرگبار، عمدا صورت گرفته. آنها میگویند یک توطئه پشت قضیه است. میگویند از زمانی که جهان در آستانه انقلاب بزرگ قرار گرفت، این ویروس مشکوک گسترش یافت. اکنون در سال 2041 بیشتر کشورهای دنیا خطر را حس کرده و با تشکیل گروههای بینالمللی برای مبارزه با ویروس زایو در تلاشاند. در این میان وزارت نور جمهوری اسلامی ایران از یک ویروسشناس خبره به نام دکتر علی پارسا دعوت میکند تا در یک ماموریت ویژه برای کشف نمونه و خنثیسازی ویروس اقدام کند. او همراه یک گروه ویژه بینالمللی به سرنخ و اطلاعات شگفتانگیزی دست پیدا میکند؛ اما در این مسیر حوادث و اتفاقات مرگباری پیش روی آنهاست. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"آسمان نظارهگر طلوع خورشید بود. تاریکی سحر داشت از بین میرفت؛ آخرین لحظه تاریک پیش از طلوع! تلالو انوار طلایی خورشید، در شیشههای سبز، قرمز و آبی پنجره چوبی خانه دکتر علی پارسا چشمنواز بود، و انعکاس آن بر حوض پرآب حیاط، مانند مرواریدهای رنگی.
دکتر پارسا بعد از سلام، جانمازش را جمع کرد و کنار ایوان گذاشت. از پلهها پایین آمد. به گلها نگاهی انداخت. آبپاش را برداشت و آن را از توی حوض پر کرد. امواج کوچک آب، تصویر برگهای در هم پیچیده درختان اطراف خانه را به هم ریخت و همچون توفانی، آنها را به حرکت درآورد. دکتر پارسا ایستاد و نگاهی به آسمان کرد. آسمان نیمهروشن بود و ارغوانی رنگ، و خورشید تازه طلوع کرده بود. آبپاش را کنار حوض گذاشت و انگار چیزی به خاطر آورده باشد، از پلهها بالا رفت ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!