ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
شیمیدان
(The Chemist)
نویسنده:
استفنی میر
( Stephenie Meyer)
ترجمه:
مرجان حمیدی
ناشر:
کتاب آمه
سال نشر:
0
(چاپ
2
)
قیمت:
175000
تومان
تعداد صفحات:
566
صفحه
شابك:
978-600-7033-49-4
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 2 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'شیمیدان':
یک مامور مخفی زن که برای سازمانی سری در دولت آمریکا کار میکرده، جانش در خطر است. شغل او به اندازهای سری بوده که حتی نزدیکترین دوستانش هم از آن خبر نداشتهاند. سازمانی که برای آن کار میکرده هم به اندازهای مخفی بوده که اصلا نامی بر روی آن گذاشته نشده. حالا اما همین سازمان و کارفرمایان سابق زن، قصد جان او را دارند.
زن حالا مدام در حال جابجا شدن و تغییر نام است. بیش از چند ماه در یکجا نمیماند و از یک نام استفاده نمیکند. سازمان تنها کسی را که زن به او اعتماد داشته کشته و حالا شب و روز به دنبال او میگردد ...
داستان با این جملات آغاز میشود:
"کارهای امروز برای زنی با اسم فعلی گریس تیلور تبدیل به عادت شده بود. خیلی زودتر از وقتی که دلش میخواست، از خواب بیدار شد. بعد اقدامات احتیاطی شبانهاش را به ترتیب خنثی و جاساز کرد. اینکه هرشب مجبور بود همه چیز را راه بیندازد و صبح اول وقت دوباره جمع کند، واقعا کار سختی بود، اما ارزش نداشت زندگیاش را به خاطر یک لحظه تنبلی به خطر بیندازد.
بعد از انجام این کار روزمره، سوار ماشین سدانش شد. چون مدل چند سال قبل بود، اصلا جلب توجه نمیکرد. ولی آنقدرها هم خراب نبود که کسی به آن توجه کند، و چندین ساعت رانندگی کرد. از سه محدوده اصلی و چندین ناحیه فرعی روی نقشه عبور کرد و حتی بعد از اینکه به اندازه کافی دور شد، از چندین شهر دیگر هم رد شد و توقف نکرد. با اینکه تمام تلاشش را کرده بود کاملا معمولی باشد و بین مردم گم شود، به نظرش یکی از آن شهرها زیادی کوچک بود، یکی فقط یک راه ورودی و یک راه خروجی داشت، یکی هم آنقدر کم به خودش غریبه دیده بود که حتما زود متوجه حضورش میشدند. مکانهایی را که ممکن بود روزی به آنها احتیاج پیدا کند، به خاطر سپرد؛ فروشگاه لوازم جوشکاری، فروشگاه لوازم دستدوم ارتشی و بازار ترهبار. فصل هلو رسیده بود؛ باید کمی هلو ذخیره میکرد ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!