درباره كتاب 'مری پاپینز':
بچهها! من اگر جای شما بودم، حتما این کتاب را میخواندم.
وقتی این کتاب را بخوانید، تازه میفهمید که باد وقتی تند بوزد میتواند یک زن چتر به دست را با خود بیاورد و چه قدر آسان میتوانیم به سرزمین پریهای خودمان برویم و آنقدر بخندیم تا از گاز خنده پر شویم. و وقتی از گاز خنده پر شدیم، میتوانیم مثل یک بادکنک سبک به هوا پرواز کنیم.
من تازه فهمیدم یک گاو در حال رقص چه طور میتواند حتی از روی ماه بپرد. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"اگر دنبال کوی آلبالو گیلاس میگردی از پلیس سر چهارراه بپرس؛ نشانت میدهد. تو میپرسی: "ببخشید، کوی آلبالو گیلاس کجاست؟" و پلیس اول کلاهش را بالا میزند و میرود تو فکر و سرش را میخاراند و بعد با انگشت گندهاش اشاره میکند و میگوید: "میپیچی دست راست، بعد دست چپ، بعد باز هم دست راست و همان جاست".
و اگر بپیژی دست راست، بعد دست چپ و بعد باز هم دست راست، حتما میرسی به کوی آلبالو گیلاس. یعنی درست از وسط آن کوچه سر در میآوری. کوی آلبالو گیلاس جای خیلی باصفایی است؛ تا چشم کار میکند یک طرفش خانههای پاکیزه و قشنگ است و طرف دیگرش باغ ملی و وسطش درختهای آلبالو گیلاس پر شاخ و برگ.
خوب، حالا که رسیدی تو کوچه لابد داری دنبال خانهی شمارهی 17 میگردی. میدانم که داری دنبالش میگردی، چون این کتاب همهاش درباره این خانه است. خانهی شماره 17 را هم خیلی آسان پیدا میکنی، برای این که هم کوچکترین خانهی این کوچه است و هم تنها خانهای است که دیوارش پوسته داده و باید رنگ بشود ..."