ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
بخريد و بخوانيد ...
دو خیاط هندی
(A Fine Balance)
نویسنده:
رویینتن میستری
(Rohinton Mistry)
ترجمه:
فلور طالبی
ناشر:
اختران
سال نشر:
1401
(چاپ
2
)
قیمت:
250000
تومان
تعداد صفحات:
672
صفحه
شابك:
978-964-207-106-7
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 1 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'دو خیاط هندی':
داستان کتاب در سالهای پرآشوب 1970 و دوران نخستوزیری خانم گاندی اتفاق میافتد. زمانی که به دستور او در کشور هند وضعیت اضطراری اعلام شده بود.
در چنین زمانهای، چهار هندی، دو نفر از تبار هندو و از کاست نجسها، یک بیوه پارسی که با چنگ و دندان در پی حفظ استقلال لرزان و شکننده خویش است و یک جوان دانشجوی پارسی که در خانوادهای نسبتا مرفه بالیده و تربیت شده در بمبئی بهتصادف و تقدیر همخانه میشوند. در این کتاب امیدها، بیم و هراسها، شادی و غمهای این چهار نفر بهگونه غیرقابل پیشبینی چنان به هم میآمیزد که تنها یک تعادل موزون توان حفظ همه آنها را دارد ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"ترن صبحگاهی ویژه جنوب، درحالیکه از زور مسافر در حال ترکیدن بود، از سرعت خود کاست و سپس مثل اینکه خیال حرکت دوباره دارد ناگهان جلو پرید. این حرکت فریبکارانه مسافران را غافلگیر کرد و انبوه کسانی را که به میله و دستگیرههای نزدیک در آویزان بودند به شکل خطرناکی به بیرون هل داد. توده مسافران هریک به گوشهای در فضا پرتاب شده بودند.
داخل واگن، مانک کولا که به دستگیرهای آویزان از سقف چنگ زده بود، بعد از تکانهای شدید، بالاخره توانست تعادل خود را حفظ کند و سرپا بماند. اما کتابهای سنگین دانشگاهی او تاب ضربه آرنج همسفر بغلدستی را نیاوردند و روی جوان باریک اندام و زردنبویی افتادند که خودش مثل سنگ از منجنیق رها شده، توی بغل مسافر صندی روبرویی پرتاب شده بود ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!