بخريد و بخوانيد ...
کافه چرا
اطلاعات كتاب در سایت آمازون

کافه چرا

(The Why Cafe)
نویسنده: جان استرلسکی (John P. Strelecky)
ترجمه: مهوش خرمی‌پور
ناشر: کتابسرای تندیس
سال نشر: 1399 (چاپ 1)
قیمت: 22000 تومان
تعداد صفحات: 112 صفحه
شابك: 978-600-182-204-9
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 13 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (3.25 امتیاز با رای 4 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'کافه چرا':

جان یک مدیر تبلیغاتی فعال و پرجنب‌وجوش است. او یک روز در میانه‌ی یکی از سفرهایش در یک کافه کنار جاده برای استراحت توقف می‌کند. اما این یک کافه معمولی نیست. وقتی پیشخدمت منوی کافه را در اختیار او می‌گذارد، او علاوه بر انتخاب‌هایی که در اغلب کافه‌های کنار جاده وجود دارد با سه سوال روبرو می‌شود: "چرا اینجا هستی؟"، "آیا از مرگ می‌‌ترسی؟" و "آیا از زندگی‌ات راضی هستی؟" نه، به نظر می‌رسد که این کافه، کافه‌ای معمولی نیست. و از همین‌جاست که مسیر زندگی قهرمان داستان تغییر می‌کند.
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"من در اتوبان با سرعتی به اندازه‌ی پیاده‌روی می‌راندم، پس از آن‌که یک ساعت تمام با همین سرعت جلو رفتم سرانجام ترافیک جوری سنگین شد که دیگر امکان تکان خوردن نبود. در این حین شروع کردم به وررفتن با پیچ رادیو تا شاید در یکی از کانال‌ها بتوانم نشانی از زندگی عاقلانه پیدا کنم اما کوششم کاملا بی‌نتیجه ماند.
پس از بیست دقیقه توقف همه از ماشین‌های‌شان بیرون آمدند. گرچه این کار فایده‌ای نداشت اما چندان بد هم نبود زیرا بیرون از ماشین می‌شد هر کسی کلافگی از این ترافیک را با دیگری شریک شود.
راننده‌ی مینی‌بوسی که جلوی من بود یک سره می‌گفت اگر تا ساعت شش بعدازظهر به هتل نرسد همه‌ی رزروهایش بی‌اعتبار می‌شوند. خانم راننده‌ی کاپریویی که کنار من بود با موبایلش مشغول شکایت کردن از بی‌نظمی سیستم راه و جاده‌ها بود. ماشین پشت سر من حامل بازیکنان نوجوان بیسبالی بود که مربی‌شان از شدت عصبانیت به مرز جنون رسیده بود ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 ابوالفضل بيات:  کتاب کوچک اما با داستانی پرمعنا و قابل تفکر که ریتم و بیان بسیار خوبی داره و البته با ترجمه روان … اما متاسفانه در چاپ سهل‌انگاری شده و اشتباهات تایپی و املایی و نگارشی دستوری زیادی وجود داشت که موجب اذیت شدن در خوانش می‌شد ...

 امیر بندرآبادی:  اول از همه که کتاب مشکل نگارش و ویرایش داره. ثانیا درباره خود کتاب هم باید گفت نه رمانه نه داستان. بیشتر به صورت خاطرات یک روز و نصف یک مرد نوشته شده که نویسنده سعی کرده قالب داستان بهش بده که خوب نتونسته.
اون موضوعی هم که مدنظر نویسنده بوده یعنی دلیل چرایی به نظرم تقریبا بهش خوب پرداخته شده (حداقل برای جامعه ماشین‌زده غرب قابل فهم‌تره) کتاب روی سه پرسشی که در کافه مطرح میشه می‌گذره ولی از اول تا آخر کتاب روی اولین پرسش فقط بحث میشه و دو پرسش دیگر فقط مطرح میشن و این نقطه‌ضعف بزرگیه برای این کتاب که می‌خواست حداقل یکم فلسفی بشه.
در کل داستان نسبتا خوبی داره ولی مثل بعضی فیلما که ارزش یکبار دیدن رو دارند این کتاب هم ارزش یکبار خوندن رو داره.

 فاطمه عارف‌نژاد:  خلاصه‌اش این می‌شود: كافه چرا خوب بود اما عمق لازم رو نداشت. البته عجيب نيست كه آنور آبي‌ها ازش استقبال كردند، مفاهيمش در دنياي عجيب و غريب امروز بايد هم براي آن مخاطبان جالب بوده باشه. اينكه اينهمه مختصر (و چقدر مفيد؟) حرف‌هاي بزرگ بزني و از همه بخواي به قدر چند ساعت همسفري با جان دنيا رو طور ديگه‌اي ببينن، کار کمی نیست. آن هم در جوامعی که به هر دری زده‌اند تا مفاهیم مهم زندگی را نیست و نابود کنند! پس از خيلي جهات كافه چرا كتاب قابل تأمل و جالبي است. اما نباید از کاستی‌هایش غافل شد. وقتی ما در مورد یک کتاب داستانی صحبت می‌کنیم، انتظار چیزهایی فراتر از دیالوگ‌های خشک و کلیشه‌ای را داریم. اوج هنرمندي هر نويسنده را بايد در بيان غيرمستقيم ديد. مفاهيم بلند بايد در تار و پود داستان نفوذ كرده باشد نه اينكه اصل مطلب را در چند جمله بگذارد در دهان شخصيت‌هايي كه تنها رسالتشان بيانيه صادر كردن است. اين كتاب روح ندارد. شخصیت‌پردازی‌اش ضعیف است، عناصر داستانی را خوب به كار نگرفته و به هیچ‌وجه نتوانسته "قصه‌گو"ی خوبی باشد. در واقع نويسنده حرف‌هایی فلسفی و مهم را، در قالبی نه چندان مناسب بیان کرده و در نتیجه به سختی می‌شود اسمش را گذاشت رمان. آن هم یک رمان موفق.
در کنار تمام این مسائل، از ترجمه ی بد و ویراستاری بدتر از آن هم نباید بگذریم. نمیدانم چه اصراری هست برای چاپ کتابی که اصلا آماده‌ی چاپ نیست؟ اشتباهات مکرر نگارشی، ایرادات دستوری و جملات دست و پا شکسته، حتی غلط نوشتن اسم شخصیت اصلی داستان باعث مي‌شود اگر ترجمه خوب هم بوده به چشم نياد! بیچاره مخاطب که باید چنین نسخه‌ی بدی از کتاب را بخواند و طفلکی آن نویسنده‌ی بینوا که نمی‌داند چه به روز اثرش آورده‌اند برای تصاحب هرچه زودترِ بازار. حيف است واقعا. حيف.