بخريد و بخوانيد ...
ماشاالله‌خان در بارگاه هارون الرشید

ماشاالله‌خان در بارگاه هارون الرشید

نویسنده: ایرج پزشکزاد 
ناشر: فرهنگ معاصر
سال نشر: 1400 (چاپ 4)
قیمت: 90000 تومان
تعداد صفحات: 303 صفحه
شابك: 978-600-105-132-6
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كرده‌اند: 24 نفر
امتیاز كتاب: امتيازي كه كتاب از كاربران جيره‌كتاب گرفته  (4 امتیاز با رای 4 نفر)

امتیاز شما به این كتاب: شما هنوز به این كتاب امتیاز نداده‌اید

درباره كتاب 'ماشاالله‌خان در بارگاه هارون الرشید':

یک نگهبان بانک خیال‌پرداز در دوره معاصر (دوره پهلوی دوم، که شاید دیگر خیلی هم معاصر نیست!) ناگهان به دوران قدیم و زمان هارون‌الرشید پرتاب می‌شود و به بارگاه این خلیفه معروف عباسی وارد می‌شود. او آنجا با شخصیت‌های معروف تاریخی مثل شخص خلیفه، جعفر برمکی وزیر هارون‌الرشید، عباسه خواهر خلیفه و ... معاشر می‌شود و موقعیت‌ها و ماجراهای طنزآمیزی را می‌آفریند.

داستان با این جملات آغاز می‌شود:

" "صدای چند گلوله پیاپی سکوت شب را در هم شکست. صندوقدار که در صندوق را قفل کرده و عازم رفتهن بود برجا خشک شد. از ترس قدرت حرکت از او سلب شده بود. می‌خواست فریاد بزند و نگهبان را به کمک بطلبد، ولی صدایی از گلویش بیرون نمی‌آمد. با ناامیدی نگاهی به اطراف انداخت. صدای پای چند ناشناس نزدیک می‌شد ..."

آقای ارفاق رئیس بانک روزنامه را که برای سومین‌بار خبر حمله به بانک را در آن می‌خواند به کناری انداخت، عینک خود را از چشم برداشت و دگمه زنگ اخبار را فشار داد. وقتی پیشخدمت وارد شد به او گفت:

- به محمودآقا بگویید بیاید اینجا.

- چشم قربان.

پیشخدمت بیرون رفت و چند لحظه بعد یک نگهبان بلندقد با اونیفورم مخصوص نگهبانان بانک وارد شد. رئیس بانک، وقتی او را دید، صندلی خود را کمی عقب کشید و گفت:

- محمودآقا، در روزنامه‌ها خبر حمله سارقین به بانک را خوانده‌ای؟

- بله قربان، دو سه شب است مرتبا همه روزنامه‌ها خبرش را می‌نویسند.

- یقینا اهمیتی را که این خبر برای ما یعنی من و شما دارد احساس کرده‌ای!

- بله قربان.

- می‌خواستم یک‌بار دیگر به شما توصیه کنم که کاملا چشم و گوشت را باز کنی و مراقب باشی. مخصوصا عصرها نباید آنی از مراقبت بانک غافل بشوید. چون از یک طرف جان خود شما و از طرف دیگر پول مردم و اعتبار و حیثیت بانک در خطر است. خوشبختانه شما دو نفر هستید و بهتر می‌توانید مواظب و مراقب وضع بانک، چه در موقع کار و چه در موقع تعطیل بانک، باشید.

- بله قربان ما دو نفریم ولی ..."

نظر كسانی كه كتاب را خوانده‌اند:

 لي لا تقي زاده:  چند صفحه اول کتاب رو که خوندم خودم را برای خوندن یک ماجرای نو و جالب آماده کردم ، ولی حيف که اينطور نبود. چند صفحه اول کتاب رو که خوندم خودم را برای خوندن یک ماجرای نو و جالب آماده کردم ، ولی حيف که اينطور نبود. چند صفحه اول کتاب رو که خوندم خودم را برای خوندن یک ماجرای نو و جالب آماده کردم ، ولی حيف که اينطور نبود. چند صفحه اول کتاب رو که خوندم خودم را برای خوندن یک ماجرای نو و جالب آماده کردم ، ولی حيف که اينطور نبود. چند صفحه اول کتاب رو که خوندم خودم را برای خوندن یک ماجرای نو و جالب آماده کردم ، ولی حيف که اينطور نبود. چند صفحه اول کتاب رو که خوندم خودم را برای خوندن یک ماجرای نو و جالب آماده کردم ، ولی حيف که اينطور نبود.