ورود / ثبتنام
ورود
ثبتنام
جستجو:
Toggle navigation
خانه
كتاب بزرگسال
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
مجلات و نشريات
كتاب كودك
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب كودك
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
كتاب نوجوان
فهرستهای جیرهكتاب
قفسههای كتاب نوجوان
تازهترین كتابها
كتابهای پرستاره
چی بخوانیم؟
تماس با ما
برگزیده كتاب بزرگسال
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب كودك
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
برگزیده كتاب نوجوان
تازهها
پرستارهها
پرفروشها
آیندهدارها
شناسنامه محصول
مرد زنجبیلی
(Ginger Man)
نویسنده:
جی.پی. دانلیوی
(J. P. Donleavy)
ترجمه:
رضا اسکندری
ناشر:
هیرمند
سال نشر:
1401
(چاپ
4
)
قیمت:
150000 تومان
135000
تومان
تعداد صفحات:
497
صفحه
شابك:
978-964-408-400-3
تعداد كسانی كه تاكنون كتاب را دریافت كردهاند: 1 نفر
امتیاز كتاب:
(تاكنون امتیازی به این كتاب داده نشده)
امتیاز شما به این كتاب:
شما هنوز به این كتاب امتیاز ندادهاید
درباره كتاب 'مرد زنجبیلی':
داستان در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم در ایرلند میگذرد. قهرمان قصه، سباستین دنجرفیلد، یک جوان آمریکایی است که به ایرلند آمده و در کالج ترینیتی دوبلین مشغول تحصیل است. او یک بیسروپای تمام عیار است، از زیر هرگونه مسئولیتی شانه خالی میکند و تقریبا به هرکس که با روبرو میشود، بدهکار است.
داستان با این جملات آغاز میشود:
"آنروز، یک روز آفتابی بهاری بود. صدای چرخ کالسکههایی که در خیابان تارا تردد میکردند و جیغ کودکان با صورتهای سفیدشان درهمآمیخته بود. اکیف از درب بار وارد شد و روی صندلی کنار پیشخوان نشست. کولهاش را روی کولش جابهجا کرد و به سباستیان دنجرفیلد نگاه کرد.
"عجب وانای بزرگی دارن اونجا. بعد دو ماه بالاخره حموم کردم. هرروز دارم بیشتر شبیه ایرلندیا میشم. قطارسواری حال داد، مخصوصا وقتی از اون ورودی گردون گیت رد شدم."
"با درجه یک اومدی یا درجه سه کنت؟"
"اول از همه پدر خودمو درآوردم تا شورتمو بشورم. توی اون اتاقای لعنتی خوابگاه ترینیتی هم که چیزی خشک نمیشه. آخرش مجبور شدم حولهمو بفرستم خشکشویی. اونوقتا که تو دانشگاه هاروارد بودم، هر وقت دلم میخواست تو یه حموم با کف کاشیکاری دوش میگرفتم و زودی یه شورت تمیز و باحال میکشیدم به تنم."
"چی میخوری کنت؟"
"کی قراره حساب کنه؟"
"تازه از گروفروشی اومدم. یه بخاری برقی گرو گذاشتم."
"اگه اینطوریه یه شراب سیب برام بگیرد. ماریون میدونه بخاری برقی رو گرو گذاشتی؟"
"خونه نیست. رفته یه سر به پدر و مادرش بزنه، فلیسیتی رو هم با خودش برده. رفتن به دشتای اسکاتلند. گمونم زندگی توی بالشکادون داشت افسردهاش میکرد. منظورم صداهاییه که از اتاق زیرشیروونی و زیرزمین میاومد." ..."
تاكنون كسی درباره این كتاب نظری ثبت نكرده است!